X
تبلیغات
موضوعات قرانی و تجوید

موضوعات قرانی و تجوید

ان هذاالقران یهدی للتی هی اقوم و یبشرالمومنین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجرا کبیرا

شرایط وضو

می‌دانیم برای هر کاری شرایط و مقرراتی وجود دارد تا آن کار به نحو اَحسن انجام شود و همه افراد مربوط به آن کار، موظف هستند آن شرایط را مراعات کنند در غیر این صورت تخلّف کرده‌اند و از آن کار نتیجه لازم را نخواهند گرفت. برای وضو نیز از سوی خداوند متعال، شرایطی قرار داده شده است که به هنگام وضو گرفتن باید آنها را رعایت کنیم، تا وضوی ما باطل نشده و صحیح انجام گیرد. هر کار و عمل قانون‌مندی دارای شرایط و ضوابطی است که باید اجراء شود تا آن کار بطور صحیح انجام پذیرد. یکی از اعمال قانون‌مند، وضو است و قانون گذار آن نیز خدای تبارک و تعالی یا کسانی که خدای مهربانمان به آنها اجازه داده است یعنی چهارده معصوم (صلوات الله علیهم) می‌باشند. که اگر شرایط و ضوابط لحاظ شده بطور صحیح اجرا شود وضو صحیح وگرنه باطل است، اینک شرایط صِحَّت وضو را باهم بررسی می‌کنیم. شرایط صِحَّت وضو 13 چیز[1] است: 1- آب وضو پاک باشد[2]. 2- آب وضو مطلق باشد. 3- آب وفضای وضو مباح باشد[3]. 4- ظرف آب وضو مباح باشد[4]. 5- ظرف آب وضو از طلا و نقره نباشد[5]. 6- اعضاء وضو هنگام شستن و مسح نمودن پاک باشد[6]و[7]. 7- وقت کافی برای وضو و نماز وجود داشته باشد[8]. 8- وضو فقط برای انجام امر خداوند انجام شود[9]. و اگر براي خنك شدن يا به قصد ديگري وضو بگيرد، باطل است[10]. 9- وضو به ترتیب خودش انجام شود،[11] يعني اوّل صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد[12] و بايد[13] پاي چپ را پيش از پاي راست مسح نكند بلكه احتياط اين است كه پاي راست را پيش از پاي چپ مسح كند[14]، و اگر به اين ترتيب وضو نگيرد وضو باطل است. 10- بین کارهای وضو فاصله وجود نداشته باشد. يعني كارهاي وضو را پشت سر هم انجام دهد[15]. 11- وضو را خود انسان بگیرد و کس دیگری او را کمک نکند[16]. آنكه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد و اگر ديگري او را وضو دهد[17]. يا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد، وضو باطل است[18]. 12- استعمال آب برای انسان مانعی نداشته باشد[19]. 13- در اعضاء وضو مانعی از رسیدن آب به پوست، وجود نداشته باشد[20]. هر کدام از شرایط فوق دارای توضیحاتی است که به ترتیب بیان خواهد شد: توضیحات مربوط به شرط 1 و 2: آب مضاف: آبی است که آن را از چیزی مانند میوه بگیرند مانند: آب هندوانه یا با چیز دیگری طوری مخلوط شود که دیگر به آن آب خالص نگویند. مانند: آب گل آلود. مطالب بیشتر در مورد آب مطلق و مضاف در دوره‌های بعدی عرض خواهد شد. وضو گرفتن با آب نجس و آب مضاف باطل است اگر چه انسان نجس یا مضاف بودن آن را نداند و یا فراموش کرده باشد و اگر کسی با آب نجس و آب مضاف وضو بگیرد و نماز بخواند نماز او باطل است و باید دوباره با آب پاک و مطلق وضو بگیرد و نماز را بخواند. در جایی که غیر از آب گل آلود که در حکم آب مضاف است آب دیگری وجود نداشته باشد: 1- اگر وقت تنگ باشد[21] باید تیمم کند مثلاً: چند دقیقة کوتاه مانده به طلوع آفتاب جز آب مضاف (آب گل آلود) آب دیگری ندارد. در این صورت باید تیمم کند. 2- اگر وقت تنگ نباشد احتياط واجب آن است كه صبر کند[22] تا آب گل آلود صاف شود[23]. و وضو بگيرد[24] مثلاً: تازه اذان ظهر تمام شده است و وقت برای به جا آوردن نماز ظهر و عصر تنگ نیست، از طرفی فقط آب گل آلود در دست است. چون اگر صبر کنیم گل ته نشین خواهد شد و آب صاف خواهد گشت بنابراین باید صبر کنیم تا آب گل آلود صاف شود و بعد وضو بگیریم. توضیحات مربوط به شرط سّوم: اگر شخصی با آب غصبی(آبی که صاحب آن راضی به استفاده دیگران از آن نباشد) و با آبی که معلوم نیست صاحب آن راضی است یا نه[25]، مثلاً اینکه آبی را به زور از کسی گرفته باشد، وضو بگیرد علاوه بر اینکه عمل حرامی مرتکب شده است وضوی او نیز باطل است[26] و اگر آب وضو غصبی نباشد، امّا هنگام وضو گرفتن آب از دست و صورت در مکان غصبی (یعنی مکانی که صاحب آن راضی به استفاده دیگران نباشد) بریزد[27]: الف) اگر در غیر از آنجا نتواند وضو بگیرد، وضویش باطل است[28]. ب) اگر در غیر از آنجا بتواند وضو بگیرد، وضویش صحیح است. اگر كسي فراموش كند كه آب غصبي است و با آن آب وضو بگيرد، صحيح است[29]، ولي كسي كه خودش آب را غصب كرده، اگر غصبي بودن آن را فراموش كند و وضو بگيرد، بنابر احتياط وضوي او باطل است. توضيح مربوط به شرط 5: اگر آب وضو در ظرف غصبي يا طلا و نقره است و غير از آن آب ديگري ندارد بايد تيمم كند، و نمي‌تواند با آب آنها وضو بگيرد. و اگر آب ديگري دارد چنانچه در ظرف غصبي يا طلا يا نقره، وضوي ارتماسي بگيرد يا با آنها آب را به صورت و دست‌ها بريزد، وضوي او باطل است. و در صورتي كه با مشت يا چيز ديگر آب را از آنها بردارد و به صورت و دست‌ها بريزد وضوي او صحيح است، هر چند بواسطه تَصَرُّف در ظرف غصبي معصيت كرده است[30]. توضيح مربوط به شرط 6: اگر پيش از تمام شدن وضو، جايي را كه شسته يا مسح كرده نجس شود، وضو صحيح است[31]. اگر غير از اعضاي وضو جايي از بدن نجس باشد، وضو صحيح است. ولي اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد، احتياط مستحب[32] آن است كه اول آن را تطهير كند بعد وضو بگيرد. توضيح مربوط به شرط 7: هر گاه وقت بقدري تنگ است كه اگر وضو بگيرد، تمام نماز يا مقداري از آن[33] بعد از وقت خوانده مي‌شود، بايد تيمم كند[34] ولي اگر براي وضو و تيمم يك اندازه وقت لازم است، بايد وضو بگيرد[35]. توضيح مربوط به شرط 8: لازم نيست نيت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند[36]، ولي بايد در تمام مدت وضو متوجه باشد كه وضو مي‌گيرد، بطوري كه اگر از او بپرسند چه مي‌كني بگويد، وضو مي‌گيرم. توضیح مربوط به شرط10: در نظر می‌گیریم شخصی صورت خود را برای وضو شسته است و به هر دلیلی بین شستن صورت و دستهای او فاصله افتاده است (به طوری که در اثر فاصله زیاد آب صورت خشک شده است[37]) مثلاً بعد از شستن صورت مشغول سخن گفتن با شخص دیگری می‌شود و از شستن دستها غافل می‌گردد در این صورت وضوی او باطل است امّا اگر همان شخص صورت و دست راستش را برای وضو شسته باشد و بخواهد دست چپش را هم بشوید و ببیند که رطوبت صورتش خشک شده است احتياط مستحب آن است كه به اين وضو اكتفا نكند[38]. راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد، پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح كند وضوي او صحيح است. توضيح مربوط به شرط 11: كسي كه نمي‌تواند وضو بگيرد، بايد نايب بگيرد، كه او را وضو دهد و چنانچه مزدهم بخواهد، در صورتي كه بتواند بايد بدهد. ولي بايد خود او[39] نيت وضو كند و با دست خود مسح نمايد[40]، و اگر نمي‌تواند بايد نايبش دست او را بگيرد و بجاي او مسح بكشد[41]، و اگر اين هم ممكن نيست بايد از دست او رطوبت بگيرد و با آن رطوبت، سر و پاي او را مسح كند. توضيح مربوط به شرط 12: كسي كه بترسد كه اگر وضو بگيرد، مريض شود يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند، نبايد وضو بگيرد و بايد تيمم كند و اگر نداند كه آب براي او ضرر دارد و وضو بگيرد و بعد بفهمد ضرر داشته، احتياط واجب آن است كه علاوه بر وضو تيمم نيز نماید و اگر با آن وضو نماز را بجا آورده تيمم نيز بنماید و نماز را اعاده كند و اگر بعد از وضويي كه با جهل به ضرر گرفته ضرر رفع شد احتياطاً دوباره وضو بگيرد[42]. توضیح مربوط به شرط 13: اگر مي‌داند چيزي به اعضاي وضو چسبيده ولي شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيري مي‌كند يا نه، بايد آن را بر طرف كند[43] يا آب را به زير آن برساند. اگر ناخن شخصی در حد معمول باشد و زیر ناخن او چرک باشد وضوی او اشکالی ندارد[44] امّا در دو صورت برای وضو باید چرک زیر ناخن را بر طرف کند: 1- در صورتی که ناخن خود را بگیرد یا کوتاه کند[45]. 2- در صورتی که ناخنش بیش از حد معمول بلند باشد[46] در ادامه: اگر شخصی پس از اتمام وضو مانعی را در یکی از اعضاء وضویش ببیند: 1- در صورتی که نداند این مانع موقع وضو گرفتن وجود داشته یا بعداً ایجاد شده وضوی او صحیح است. 2- در صورتی که بداند هنگام وضو گرفتن توجه به برطرف نمودن مانعی که از رسیدن آب جلوگیری می‌کند نداشته است بنابر احتیاط واجب[47] دوباره وضو بگیرد. یعنی بعد از اتمام وضو دقت کند که آیا هنگام گرفتن وضو حواسش بوده که نباید مانعی در اعضاء وضو وجود داشته باشد یا نه، اگر حواسش نبوده است بنابر احتیاط واجب یکبار دیگر وضو بگیرد. ((میقات القران))
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت 12:18  توسط محمد شهبازی  | 


براي بيان هر چيزي نياز به يك اسلوب و اصول خاصّي مي‌باشد و قرائت قرآن كريم نيز مستثنا از اين امر نيست، فلذا قبل از هر چيز بايد با مباني و اصول قرائت قرآن كريم آشنا شد، به ‌همين منظور مهمترين اركان قرائت قرآن كريم را مطرح نموده و آن را اصول القرائة نام مي‌گذاريم، باشد كه دانشجويان قرآني با دقت و ظرافت خاص، اين مبحث را مورد توجه قرار داده و براي فهم عملي آن نيز از مدرّسین محترم ياري جويند. اینک با تعريف لفظ قرائت به اصل اين مبحث مي‌پردازيم.

 

قرائت

در فرهنگ جامع آنرا كيفيّت و چگونگي بيان كرده است و نويسندة قاموس قرآن مي‌فرمايد: كلمة قرائت از خانوادة «قَرْءْ» به معناي "جمع كردن" است و خواندن را از آن جهت قرائت گويند كه در خواندن، حروف و كلمات كنار هم جمع مي‌شوند، (جمع قرائت، قرائات مي‌باشد). و اما در اصطلاح تجويد، قرائت عبارت از خواندن قرآن كريم با قواعد خاصّ خود مي‌باشد و داراي اصول متعددي است كه اصطلاحاً آن را اصول القرائة ناميده و ذيلاً به آنها اشاره مي‌شود:

الف- قواعـد فنّي یا تجويـد، ب- صوت،  ج- قـدرت، د- مـلاحـت و لحن،  ه‍- تنفس،  و- شروع و فرود، ز- تكنيك و تاكنيك.

پس از آشنايي با موضوعات مبحث فوق، اكنون به تفصيل هر يك مي‌پردازيم:

 

الف) قواعد فني

اصطلاحاً به آن تجويد گفته مي‌شود. در مقدمة اين جزوه با معناي لغوي و اصطلاحي تجويد آشنا شديم و در اينجا فقط متذكر مي‌شويم كه يك قاري بايد به نحو احسن به قواعد فنّي كه همان تجويد است آشنا باشد تا بتواند قرائتي صحيح داشته و براي مراعات اركان ديگر قرائت، آمادگي لازم را داشته باشد. يادآوري مي‌شود که رعايت كامل مخارج و صفات حروف و ترقيق و تفخيم از مهمترين مسائل در اين قسمت مي‌باشد که از بهترين كاستهاي موجود در زمينه رعايت مطلوب قواعد فنّي قرآن كريم مي‌توان به سُوَر، "مُدَّثِّر و قيامت" ، "حج و بلد" از استاد عبد الباسط و سور "حديد و مجادله" و "مزّمّل" از استاد سعيد مسلم و نيز نوارهاي قرائت استاد خليل الحصري نام برد.

 

ب) صَوْتْ

در كتاب لغت آن را صدا، آوازه و فرياد معنا كرده است و جمع آن "اصوات" مي‌باشد. صاحب كتاب سِرّالبيان در چگونگي ايجاد صوت گويد: صوت در اثر لرزش شديد اجسام ايجاد مي‌شود و صداي انسان هم نتيجة ارتعاش تار حنجره است كه به وسيلة هوا انتقال پيدا مي‌كند و حنجره كه عضوِ توليد صوت است و در ابتداي ناي قرار دارد محلّ پديد آمدن صدا است.

به هر حال بايد دانست، حنجره متحرّك بوده و لذا در هنگام حادث شدنِ صوتِ زير، حنجره به طرف بالا حركت كرده و در هنگام ايجاد صوتِ بم پایين مي‌آيد و بدينگونه صوتِ بم و زير، پديد مي‌آيد. در عصر حاضر، علم صوت شناسي (فُنِتيكْ:Phonetic) در آموزش تلفظ صحيح زبانها حایز اهمّيّت است و در دانشگاه‌ها نيز تدريس مي‌شود و به طور خلاصه علم صوت شناسي علمي است كه دربارة حروف تهجي، كشش صدا، خيشومي بودن برخي اصوات و آموزش تلفظ صحيح كلمه و جمله و نيز مطالعة حركات و اعضای گفتاري (لبها – دهان – زبان – دندان – كام – حلق) و تغييرات دستگاه ِ تَكلُّم از جهت نظري و عملي بحث مي‌كند. لازم به‌تذكر است كه منظور ما در اينجا بحث دربارة علم صوت شناسي نيست بلكه هدف ما به‌فضل الهي بررسي و شناخت راههاي عملي براي به دست آوردن صوتي مطلوب و نيكو در هنگام قرائت قرآن كريم است، پس به‌همين منظور به طرح اصل بحث مي‌پردازيم.

بايد دانست صوت انسان در ارتباط با تلاوت قرآن كريم به سه قسم تقسيم مي‌شود كه عبارت است از: 1- صوت بالا، 2- صوت متوسط، 3- صوت پایين كه يك قاري خوب بايد در مدتي كه تلاوت قرآن مي‌نمايد بتواند با صوت بالا، متوسط و پایين به نحو احسن تلاوت نمايد تا مستمعين از قرائت وي خسته نشده و فشاري آنچناني نيز بر حنجرة خود وارد نكرده باشد. البته ناگفته نماند كه تعدادي از افراد داراي صوتي فوق العاده بالا و استثنایي هستند كه اصولاً در چگونگي خلقت حنجرة آنان در بعضي جزئيّات، با ديگر افراد، تفاوتهايي مشاهده مي‌شود و بديهي است كه اين افراد تعدادشان اندك بوده و همگان اين طور نيستند و لذا بايد توجّه داشت كه تمرين صوت را بر اساس صوت اين افراد قرار نداده و صوت ايشان را به عنوان ميزان و معيار انتخاب نكنيم چرا كه در غير اين صورت به مجروح شدن حنجره و تارهاي صوتي و اعضاي به وجود آورندة صوت منجر خواهد شد و خسارتهاي جبران ناپذيري به حنجره وارد خواهد شد، به همين خاطر نيز ما آن را جزو اقسام صوت به حساب نياورديم، مانند صوت استاد عبدالباسط در سُوَر مريم، يوسف، حشر، قيامت و غيره…

تعاريف صوت بالا، متوسط و پایين

مقداري كمتر از حداكثر صداي بلند يك فرد را در قرائت، "صوت بالا" و مقداري بيشتر از حداقل صداي پایين در قرائت را "صوت پایين" و ميانگين و حدّ وسطِ بين اين دو را "صوت متوسط" گويند.

صوت پایين مانند آيات اول سورة انفطار در قرائت استاد محمد صدّيق منشاوي، صوت متوسط مانند سورة يوسف (ع)، آيات 3 به بعد در قرائت استاد عبدالباسط و صوت بالا مانند آيات آخر سورة نجم در قرائت استاد مصطفي اسماعيل.

لازم به ذكر است كه اصوات پایين، متوسط، بالا و حتي فوق العاده بالا همگي در قرائت استاد عبدالباسط در سورة مباركة مُدّثر به ترتيب موجود است.

تذكرّات مهم در ارتباط با صوت

1- بايد دانست كه يك صوت مطلوب، بر اساس يك تنفس خوب، شروع و فرود نيكو، قدرت بالا و لحن خوب استوار است كه به ترتيب در ادامة مباحث ذكر خواهند شد.

2- فراز و نشيب صوت، متناسب با زماني است كه يك قاري مي‌خواهد تلاوت كند، پس اگر مثلاً زمان تلاوت 15 دقيقه باشد بايد صدا بين اصوات بالا، متوسط و پایين تقسيم گردد، در غير اين صورت اگر قاری فقط با صوت بالا بخواند در همان زمان اوليه، گرفتگي صدا و خستگي حنجره مانع ادامه تلاوت او خواهد شد و چنانچه فقط با صوت متوسط يا پایين بخواند در هر دو صورت مستمعين در لحظات اوليّه خسته خواهند شد و البته در صورت اول هم باز مستمعين همان حالت را خواهند داشت مانند قرائت بعضي از اساتيد مصري و غيره كه به‌دليل يكنواختي در قرائت مستمع را خسته مي‌كنند.

3- يكي از مسائل مهم در حين قرائت قرآن كريم انتخاب تكيه گاه‌هايي است كه بتوان با تكيه بر آنها، در يك لحظه به صوت بالا قرائت نمود و شناخت اينگونه كلمات، بسيار حساس و مهم مي‌باشند كه ذيلاً به آنها اشاره مي‌شود:

    الف) اكثر حروفي كه مشدّد هستند. مانند: اِنَّ- اِمّا- وَالسَّلامُ- ثُمَّ و امثالهم براي انجام عمل مذكور، كلماتي مناسب مي‌باشند.

    ب) كلماتي كه داراي حروف مدّي مي‌باشند. مانند: يَا-  فَلَا- ءَامَنوُا- اُمْلِي و مانند اينها. قابل توجه اينكه اين كلمات براي تنظيم صوت در حين قرائت هم مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

    ج) حروفي كه براي حُسن ابتدا در نظر گرفته مي‌شوند مانند: وَ- فَ- اَمْ- اِنْ و امثالهم كه در وقف و وصل مفصلاً توضيح داده شده است که در موقعيت مذكور داراي كارایي خوبي مي‌باشند.

4- بايد سعي نمود حتّي المقدور از كلماتي كه با حرفي از حروف مستعليه آغاز مي‌شوند مانند قُلْ و كلماتي كه با حرفي شروع مي‌شوند كه از نظر تلفظ ثقيل هستند مانند عَسي، ابتداءً صوت بالا را آغاز ننمود.

5- از معايب يك قاري خوب اين است كه بدون مقدّمه شروع به خواندن با صداي بلند كند كه اين امر باعث عدم كنترل و تنظيم قرائت و نيز خستگي زودرس در قاري می‌شود.

6- شروع با صوت بالا و استمرار آن به‌صورتي كه در هر لحظه از لحظة قبل بيشتر شود تا رسيدن به جایي كه بيش از آن در حدِّ گنجايش صوتي نيست را "اوج صوتِ" يك قاري گويند و بعد از آن را كه قاري در حدّي پایين‌تر شروع به خواندن مي‌كند را "شكست صوت" گويند. پس يك قاري بايد دقت كند تا هنگامي كه در اوج قرار گرفته با بهترين مانور، صوت را شكسته و در درجاتي پایين‌تر به تلاوت بپردازد تا كنترل آيه از نظر صوتي از فرمان او خارج نگردد.

اوج صوت در قرائت استاد عبدالباسط در آيه مباركة: "فَلَا اُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ" مي‌باشد زماني كه استاد با صوت اعلي تلاوت مي‌كنند و شكست آن در كلمة اَلْجَوارِ مي‌باشد.

شفافيّت صدا

عبارت است از صوتي كه در معيار پایين و متوسط و بالا، بدون گرفتگي و صاف بوده باشد و نيز بدون اينكه قاري فشاري آنچناني را  بر حنجرة خود وارد نمايد به وجود آمده باشد. بايد دانست چنين صدایي معمولاً از افرادي شنيده مي‌شود كه داراي صوتي استثنایي هستند ولي اين به آن معنا نيست كه در صوتهاي معمولي شفافيّت نداشته باشيم. شفافيّت صوت و صدا در كلّية قرائتهاي استاد عبدالباسط و اكثر قرائتهاي استاد محمد صديّق منشاوي و بعضي از قرائتهاي استاد مصطفي اسماعيل و ديگران مشاهده مي‌شود.

 

ج) قدرت

در لغت به معناي توانایي است و از عوامل مهم قرائت به شمار مي‌رود و در واقع بايدگفت قرائت بدون قدرت، ناقص و نامطلوب خواهد بود. بايد گفت منظور از قدرت در قرائت، توانایي لازم در اداي حروف و استحكام تلفّظي آنها، رساندن آيه در صوت بالا تا آخر بدون داشتن ضعف و نيز واضح ادا كردن حروف و كلمات مخصوصاً در صوت بالا مي‌باشد. گفته مي‌شود قدرت در قرائت، از مجموعة عواملي تشكيل مي‌شود كه ذيلاً ياد آوري مي گردد:

1- طريقة نشستن: كه خود بسيار مهم است و پيشنهاد مي‌شود يك فرد قاري دوزانو و يا چهارزانو بنشيند تا توانسته باشد در جهت به دست آوردن توانایي لازم كوشيده باشد، البته در هنگام تلاوت، بستن كمربند به نحوي كه اثر منفي بر روي تنفس داشته باشد مطلوب نيست.

2- جدّي بودن در هنگام قرائت: در هنگام قرائت، قاري بايد جدّي بوده و از لبخند زدن و استماع هر مطلبي كه باعث شُل شدن بدن وآلات گفتاري گردد پرهيز كند.

3- استراحت كامل قبل از قرائت و نداشتن ضعف جسماني و روحاني.

4- عدم پرخوري و يا خوردن غذاهایي كه به‌نحوي صوت انسان را كور (خفه) مي‌نمايد مانند حلوا، آب يخ، (كه البته از مايعات است) انواع آش‌هایي كه داراي حبوبات زياد مي‌باشند مانند آش رشته، ترشيجات مخصوصاً سركه و نیز سُس و فلفل و غيره و كلّية غذاهاي نَفّاخ مانند آبگوشت و امثالهم .

5- عدم اعتياد به دخانيات: اعتیاد به دخانیات يا قرائت در محلي كه آب و هواي آن آلوده باشد همچنين ناراحتي‌هاي روحي همگي از نيروهاي مخالفي هستند كه باعث ركود قدرت خواهد شد چرا كه مثالِ شخص قاري بلاتشبيه مانند يك وزنه بردار است كه براي بلند كردن وزنة خود بايد تمركز فكر داشته باشد، و ناراحتي‌هاي روحي همچنان كه در قدرت بلند كردن وزنه عاملي منفي به شمار مي‌روند در قدرت خواندن نيز اين چنين هستند.

براي نشان دادن قدرت در قرائت مي‌توان به نوارهاي استاد عبدالباسط به خصوص در سور مائده، حج، بلد، مدَّثِّر، قيامت، يوسف(ع)، قمر و رحمن اشاره نمود. البته بعضي از اساتيد ديگر نيز داراي ويژگي قدرت به معناي واقعي خود بوده‌اند كه مي‌توان به نوارهاي آنها مراجعه نمود.

 

د) ملاحت و لحن

در لغت به آواز خوش و موزون « لحن» گويند و در اصطلاح علم القِرائة مي‌توان آن را چنين معنا كرد که "تركيب صدا با زنگ آن و موزون بودن آن‌دو و كنترل صوت بر روي حروف و كلمات، با كمك گرفتن از حنجره و خيشوم…"

نكته مهمّي كه بايد به آن توجّه داشت اين است كه قرائت قرآن كريم همراه با لحن عرب يك امر اكتسابي است يعني يك قاري مي‌تواند با پشتكار و استعداد خود، كلماتي را با لحن عرب تلفظ نمايد و ليكن لحن در صوت و صدا، در حدّ خوب آن، عنايتي از جانب خداوند متعال است يعني از طريق تحصيل به دست نمي‌آيد و اين مسأله‌اي تجربي است چرا كه مشاهده مي‌شود افرادي در سنين پایين داراي الحان خوشي هستند و چه بسا افرادي كه سالها تحصيل علم قرائت نموده اند و آنچنان داراي لحن خوبي نگشته‌اند، ولي در عين حال با تمرين و ممارست و استماع قرائات اساتيد بزرگ مي‌توان تا حدّي لحن مطلوب را به دست آورد.

از قرائت‌هایي كه با لحن مطلوب و نيكو موجود است مي‌توان به سوره هاي نجم، قمر، رحمن، نازعات، حاقّه، بقره، طارق و يوسف (ع) از استاد مصطفي اسماعيل و سورة مريم از استاد عبدالباسط و روم، ضحي و انشراح از استاد محمد صديق منشاوي نام برد.

 

ه‍) تنفّس

اصولاً انسان از دوطريق مي‌تواند تنفس كند، يكي از راه بيني و ديگري مسير دهان كه البته طريقة صحيح تنفّس براي يك فرد قاري، تنفس از راه بيني است و اگر چنانچه بيني گرفته باشد اجباراً بايد از دهان استفاده كرد.

يك قاري براي خواندن قرآن كريم بايد به‌‌طور كامل نفس بگيرد و نفس گيري اگر از بيني بوده و نيز به طوري باشد كه براي مستمعين طريقة تنفس نامحسوس باشد بهتر و فني تر است.

به‌منظور اينكه تنفس به‌نحو مطلوب انجام گيرد بايد رِيه (شُش) كاملاً از هوا خالي بوده و شخص قاري هيچ گونه هيجاني نداشته باشد زيرا در حالت هيجان و لرزش بدن و يا طپش غير عادي قلب نمي‌توان به درستي عمل نفس گيري را انجام داد و در نتيجه‌ی عدمِ نفس گيريِ مطلوب این امر باعث نقصان در قرائت خواهد شد. پس از آن بايد همان‌طور كه گفته شد از طريق بيني به صورت كامل نفس گرفته و پس از حبس آن در شُش‌ها شروع به خواندن كرده و اندك اندك از هواي ذخيره شده در شش‌ها استفاده كرد.

 

نكاتي كه در هنگام قرائت قرآن و عمل تنفس (نفس گيري) بايد مراعات شوند:

1- براي خواندن هر جمله اگر چه كوتاه باشد بايد يك تنفس كامل انجام داد.

2- در هنگام قرائت و براي يك تنفّس خوب بايد بدن كاملاً آرام بوده و تسلّط كامل در جایي كه نشسته‌ايم را داشته باشيم، همچنين به‌صورتي بنشينيم كه به شُشها فشاري از خارج وارد نيايد که براي اين منظور دو زانو نشستن و يا چهار زانو نشستن مفيد است.

3- پس از تخلية هواي باقيمانده از شش‌ها، بلافاصله و در حالي كه بدن كاملاً مسلّط باشد باید تنفس كامل را انجام داد.

4- پس از تنفس كامل بايد شديداً هواي محبوس را كنترل كرد تا يكجا و يا در مدتي بسيار كوتاه خارج نشود بلكه در زماني نسبتاً طولاني خارج شود.

5- فاصلة نسبي بين دو جمله در قرائت بايد حفظ شود تا قلب در هر فاصله، مجدداً به حالت عادي خود (از لحاظ ضربان) باز گردد.

6- در هنگامي كه قلب بر اثر عاملي مانند دويدن و يا فعاليّت ديگر به طپش در آمده است نبايد عمل نفس گيري را انجام داد.

7- عدم قرائت قرآن بعد از خوردن غذا و يا نوشيدني هاي مختلف به نحوي كه دو سوم و يا سه سومِ معده پُر شود. (اصولاً نبايد در هنگام قرائت با معده‌ای پر شروع به خواندن كرد بلكه خالي بودن معده، عمل نفس گيري را بسيار آسان تر و مطلوب تر خواهد نمود، لیكن بايد دقّت داشت كه در حالت فوق منجر به ضعف نشود چرا كه در اين حالت آمادگي براي خواندن كلاً موجود نيست.)

8- قرائت قرآن در فضایي بسته كه هوا تصفيه نمي شود و نيز در جایي كه استعمال دخانيات در فضایي بسته صورت مي‌گيرد و يا هر مكان ديگري كه هواي موجود در آنجا به‌نحوي آلوده و كثيف باشد معقول نيست.

9- لازم به‌تذكر است در زماني كه هواي ذخيره شده در هنگام تلاوت به‌تدريج مصرف شده تا جایي كه به اتمام مي‌رسد، شخص قاري بايد بلافاصله جایي را براي وقف انتخاب كند، اگرچه هنوز به مكاني كه قصد داشته در آنجا وقف كند نرسيده باشد و در صورت ادامة تلاوت، نه تنها براي خواندن جملات بعد اشكالاتي در زمينة نفس گيري ايجاد خواهد شد، بلكه از نظر تجربي نيز فشار بر قلب وارد شده و عواقب منفي به‌دنبال خواهد داشت.

براي اطّلاع از تنفّس هاي مطلوب از جمله مي‌توانيد به نوارهاي: استاد عبدالباسط سور تكوير، شمس، حمد، آخرين آيه سوره فجر و غيره و هم چنین استاد محمد صدّيق منشاوي سور ق، حمد، بقره و نیز استاد مصطفي اسماعيل سور قمر، رحمن، طارق و به خصوص حاقّه مراجعه كنيد.

 

و) شروع و فرود

يكي از عوامل مهم در قرائت قرآن كريم كيفيّت شروع و فرود است، اصولاً يك قاري قرآن قبل از هر چيز بايد بداند كه در هنگام خواندن آيات الهي چگونه آغاز كند و نيز چگونه آن را به پايان برساند، مخصوصاً اگر تعداد آيات و يا زمان مشخّصي براي قرائت مشخص شده باشد. در واقع بايد گفت يك شروع خوب در عملكرد تارهاي صوتي و حنجره و ادامة تلاوت و نيز آمادگي كامل و مسلّط شدن بر موقعيّت خواندن، تأثير به سزایي دارد و عدم دقت در آن نيز معايبي، از قبيل عدم‌كنترل صوت و در نتيجه به هم پاشيدگي در قرائت، خستگي مستمعين و نيز ملتهب شدن تارهاي صوتي و حنجره بر اثر فشار بي اندازه بر آنها را به دنبال دارد.

 

نكاتي كه در هنگام شروع بايد به آنها توجّه داشت:

1- حالت قاري در هنگام آغاز قرائت بايد دقيقاً حالت استارت و شروع باشد.

2- به تناسب آيات و زمان مشخص شده براي قرائت، بايد مقداري با صوت پایين تلاوت نمود تا هم تسلّط كامل حاصل شود و هم حنجره و تارهاي صوتي آمادگي كامل براي اصوات متوسط و بالا و يا صوت اعلي را پيدا كنند.

3- تعداد آياتي كه براي شروع و صوت پایين در نظر گرفته مي‌شود بايد هر جملة آن نسبت به جملة قبل بلندتر و داراي قدرت بيشتري باشد. (البته منظور از بلندي صدا، بلندي نسبي است.)

نكاتي كه در هنگام فرود و پايان بايد مراعات شوند:

1- فرود و پايان از نظر كيفيّت صوتي مانند شروع است وليكن تفاوت كلّي در «حالت گرفتن» مي‌باشد‌‌، به این معني كه قاري براي فرود و ختم تلاوت خود باید حالت پايان گرفتن داشته باشد.

2- براي يك فرود خوب بايد حدّاقل از جملات قبل، مقدّمة آن را فراهم نمود به‌نحوي كه مستمعين متوجّه شوند كه شخص قاري در حال پايان دادن به قرائت خود مي‌باشد.

3- فرود آمدن ناگهاني، پس از تلاوت با صوت بالا، به‌هيچ‌وجه مطلوب نيست.

4- جمله اي كه براي فرود در نظر گرفته مي‌شود بايد از نظر صوتي داراي قدرت كافي باشد و فقط در صوت و چگونگي حالت آن باید با ديگر جملات تفاوت داشته باشد.

بهترين شروع ها را مي‌توانيد از قرائت هاي استاد مصطفي اسماعيل ، استاد عبدالباسط، استاد محمد صديق منشاوي، و اكثر قاريان ديگر فراگرفته و الگوبرداري نمایيد و همچنین بهترين فرودها را از قرائتهاي استاد عبدالباسط، استاد بسيوني، استاد رفعت، اساتید محمد و محمود صدّیق منشاوي و بعضي ديگر از قرّاء سرشناس دیگر می‌توانید استماع فرمایيد.

 

ز) تكنيك و تاكتيك

بايد دانست تكنيك و تاكتيك دو لغت لاتين (انگليسي) مي‌باشد كه اوّلي به معناي"فن" و دوّمي به معناي "كارداني و تدبير جنگي و غيره" آمده است. منظور از به كار بردن اين دو لغت در اين مقوله، افادة معناي حقيقي آنها است، بدين منظور كه ما مي‌خواهيم در مورد فن و كارداني (كه همان دانستن تدابير لازم براي رسيدن به هدف مي‌باشد) در علم قرائت سخن بگویيم، بدين جهت لازم است به‌ترتيب دربارة هر يك بحث كنيم.

 

1- تكنيك (فن)

يك قاري بايد پس از طيّ دورة مقدّماتي علم قرائت، در مرحلة عالي به بررسي تمام جوانب مختلف تجويد، صوت، لحن، تنفس و مسائل مختلف ديگر بپردازد و پس از بررسي آنها با تمرين و ممارست سعي كند كه در هر موضوع در سطح بالایي قرار داشته باشد و البته در كنار تمرين بايد موانعي كه باعث مي‌شود قاري داراي تكنيك ضعيفي باشد بر طرف شود، به ‌طور مثال اجتناب از عوارض طبيعي كه تأثير منفي بر تارهاي صوتي و حنجره دارد ضروري به‌نظر مي‌رسد (مانند سرماخوردگي كه منجر به پخش آن در سينه گردد و سایر موارد ديگر كه در بحث قدرت به تعدادي از آنها اشاره شد).

پس نتيجتاً بايد به‌نحو احسن در مسائلي مانند صوت، لحن، تجويد و غيره ورود كامل داشت تا توانست قرآن كريم را با يك تكنيك پيشرفته و بالا قرائت نمود.

 

2- تاكتيك

عبارت از تدابيري است كه دانستن آنها در مقاطع مختلف قرائت، قاري را به هدف خود كه همان قرائت در سطح بالا و مطلوب مي‌باشد مي‌رساند.

پس تكنيك عبارت از دانستن فن لازم براي تلاوت قرآن، و تاكتيك عبارت از به كارگيري فنون و روشهاي مختلف در موقعيت مناسب براي ارایة هر چه بهتر قرائت مي‌باشد.                                           

و اما تاكتيك شامل موارد گوناگوني است كه بعضي از آنها ذيلاً يادآوري مي‌شود:

1- بلند و كوتاه كردن صوت در حين قرائت مخصوصاً صوت بالا (مانند قرائت استاد شحّات انور و مصطفي اسماعيل)

2- نگه داشتن نفس به اندازة كافي و حفظ نسبي آن تا پايان جمله و نيز قدرت لازم براي ملاحت آخر آيه كه تمام قرائتهاي استاد عبدالباسط از اين ويژگي برخوردارند. و بارزترين موارد تكنيك و تاكتيك در سورة مؤمن، بلد، قارعه و به ‌ويژه در سورة بلد از استاد محمود صدّيق منشاوي موجود است.

پيشنهاد مي‌شود براي اطّلاع داشتن از جديدترين تكنيك ها و تاكتيك ها در علم قرائت كه عموماً توسط اساتيد بزرگ و گاهي بعضي ديگر از اساتيد ارائه مي‌شود از نوارهاي متقدّمين و متأخّرين در قرائت قرآن استفاده گردد، مخصوصاً قرائاتي كه تازه و جديد محسوب مي‌شوند و داراي نوآوري‌هایي نيز مي باشند، در اين زمينه تأثير به سزایي دارند چرا كه تا حدود زيادي قاري قرآن را به آخرين پيشرفت ها در چگونگي تلاوت قرآن نایل مي‌گردانند، مانند قرائت سورة مؤمن، بلد و قارعه از محمود صدّيق منشاوي و قرائت حمد، طارق، غاشيه و نباء از استاد عبدالباسط و حاقّه و يوسف از استاد مصطفي اسماعيل كه نمونه هاي عالي در قرائت قرآن كريم مي‌باشند.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 13:11  توسط محمد شهبازی  | 

ادغام

ادغام یعنی کوبیدن و یا داخل نمودن حرفی در حرف دیگر و یا چیزی در چیز دیگر و در اصطلاح تجویدی، داخل نمودن حرف ساکن در حرف متحرک ما بعد آن می‌باشد که حرف اول را مُدْغًم و دومی را مُدْغَم فیه گویند (مدغم یعنی کوبیده شده و مدغمٌ فیه یعنی کوبیده شده در آن).

 

انواع ادغام

ادغام بر دو نوع است:">ادغام بر دو نوع است:p>

 

1- ادغام صغیر: هرگاه مدغم ساکن و مدغمٌ فیه متحرک باشد این ادغام را صغیر گویند، مانند "هَلْ لَنا" که پس از عمل ادغام می‌شود "هَلَّنا".

2- ادغام کبیر: هرگاه دو حرف مدغم و مدغم فیه متحرک باشند و حرف مدغم را برای ادغام ساکن کنیم این ادغام را کبیر گویند، مانند "جَعَلَ لَکُمْ" که می‌شود "جَعَلَّکُمْ" باید دانست این نوع ادغام به روایت حفص از عاصم ممنوع است ولی قراء دیگر بعضاً بدان عمل نموده‌اند.

 

اقسام ادغام

 ادغام از نظر مدغم و مدغمٌ فیه بر سه قسم است:

 

تذکر1: اگر ما قبل نون ساکن در اخفاء مُرَقَّقْ حرفی مضموم باشد اخفاء ما بین تفخیم و ترقیق انجام می‌گیرد مانند: اُنْثی – یُنْجی – حَکیمٌ ذلِک، که به این اخفاء  بین‌ٌالبین گوییم.

تذکر2: در مورد اخفاء(میم) نزد(باء) نباید به طور کلّی لبها باید با یکدیگر فاصله داشته و هر دو اندکی به داخل دهان رفته و پس از ادای میم کر شده بلافاصله بیرون آمده و حرف(باء) را ادا نمود. کشش و چگونگی آن (بدون تفخیم و ترقیق، بلکه حالتی بین این دو) در این جا نیز صادق است.

تذکر3: کنترل دهان در حالت اخفاء از مهم‌ترین ارکان آن به شمار می‌رود، به این صورت که در حالت کر شدن نون ساکن و یا میم ساکن نباید دهان را رها کرد بلکه باید بر این پنهان شدن تسلّط داشت و آن را کنترل نمود، و همچنین دقّت در عدم کشش اخفاء بیش از دو الف از مسائل مهم است.

 

تعریف ادغام با غُنَّه و بلاغُنَّه

غُنَّه یعنی صدایی که از خیشوم شنیده می‌شود.

 

1- ادغام با غُنَّه: هر گاه نون ساکنه به چهار حرف(یمون) (ی- م- و- ن) برسد بخش عمده صوت از فضای بینی خارج می‌شود و این معنا در مورد دو حرف(م-ن) کاملتر است، یعنی تمام صدا از خیشوم شنیده می‌شود، مثل:(مِمّا – مِنّا – مَنْ یَشاءُ- مِنْ وَلیٍّ).

2- ادغام بدون غُنَّه: هرگاه نون ساکن به دو حرف(ل –ر) برسد فقط دو حرف مزبور مشدد می‌شود و تمام صدا از دهان خارج می‌شود، مانند: (مِنْ لَدُنْکَ – مِنْ رَبَّکُمْ).

 

استثنائات: در چند مورد در قرآن کریم به روایت حفص استثناءً ادغام ممنوع است که ذیلاً بیان می‌شود:

 

1- در چهار کلمه (دُنْیا – قِنْوان – صِنْوانٍ – بُنْیانٍ) به دلیل شباهت کلمه دیگر و تغییر معنا، ادغام نمی‌گردد( و البته در این مورد تمام قُرّاء متّفق می‌باشند).

2- ادغام حروف مقطّعه در بعدشان جایز نیست، مثلاً جایز نیست بگوییم (نُو وَّ الْقَلَمِ...) بلکه باید بگوییم (نُونْ وَ الْقَلَمِ...) یعنی بدون ادغام، ولی ادغام آنها در خودشان واجب است، مانند: (طا – سین – میم) که باید بگوییم (طا – سیمیم).

3- در کلمات(مَنْ راقٍ) در سوره قیامه و (بَلْ رانَ) در آیه   14 سوره مطففین نه تنها ادغام نمی‌شوند بلکه باید بین (مَنْ و راق) و (بَلْ و رانَ) سکت داده شود.

4- اگر مدغم حرف مدّ باشد ادغامش جایز نیست زیرا که حرف مدّ دو حرکت مدّ طبیعی دارد و ادغام و مدّ ضد یکدیگرند، مانند: (فی یُوسُفَ – قالوُا وَ هُم) اما اگر مدغم "حرف لین" باشد ادغامش صحیح و نیکوست مانند: عَصَوْا وَ کانُوا – اوَوْا وَ نَصَرُوا.

 

احکام میم ساکن نزد حروف هجاء

میم ساکنه نزد حروف تهجی سه حالت دارد:

 

1- نزد حروف میم ادغام می‌شود با غُنّه کامل، مانند: لَمّا – اِنَّهُمْ مُهْتَدون و برای ادای غنّه کامل باید میم مشدّد را به اندازه دو الف در خیشوم نگاه داشت.

2- نزد حرف (باء) اخفاء می‌شود و این اخفاء شدیدتر از اخفاء تنوین و نون ساکنه است و نیز همراه با غنّه می‌باشد مانند: عَلَیْکُمْ بِوَکیلٍ – رَبَّهُمْ بِهِمْ – یُمْدِدْکُمْ بِاَمْوالٍ که این محتاج تمرین زیاد همراه با استاد می‌باشد.

3- نزد دو حرف (ف – و) اشدّ اظهار می‌گردد، مانند: لَکُمْ فیها – اَمْواتٌ (یعنی علیرغم اینکه حرکتی به میم نمی‌دهیم و نیز سکتی هم حاصل نمی‌شود آن را کاملاً ظاهر می‌نماییم.) و در نزد مابقی حروف تهجّی اظهار می‌گردد، مانند: لَهُمْ اذانٌ

 

تذکر: باید دانست به فرموده صاحب النشر فی قرائات العشر در کتاب خود، حروف لهوی و لثوی نسبت به خود متجانس نبوده بلکه متقارب می‌باشند و آنچه که در درس نیز ذکر شده بنابر همین قول است اگر چه در درس سیزدهم برای این حروف (لهوی و لثوی) هر کدام یک مخرج در نظر گرفته شده، و بعضی از علماء نیز چنین عقیده ای دارند و البته اختلاف در متجانس و متقارب دانستن این حروف هیچگونه تأثیری در چگونگی مخرج و ادغام آنها نخواهد داشت بنابراین بحث در این مورد جز اتلاف وقت چیز دیگری نخواهد بود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 23:12  توسط محمد شهبازی  | 

مد و اقسام ان

مدّ یعنی کشیدن و در اصطلاح تجویدی به معنی امتداد صوت است و در عربی فقط روی این 3 حرف (ا- و-ی) که حروف مدّ نام دارند با شرائطی که ذکر خواهد شد این علامت (~) را می‌گذارند و کشیده‌تر می‌خوانند و آنها عبارتند از:

 

1- الف ساکن ما قبل مفتوح، مانند (بَا- تَا- خَا- جَا) که حرف قبل این الفها همه مفتوح می باشند.

2- واو ساکن ما قبل مضموم، مانند(بُو- تُو- سُو- قُو) که حرف قبل این واوها همه مضموم می‌باشند.

3- یاء ساکن ما قبل مکسور، مانند(بِی- جِی- سِی-فِی) که حرف قبل یاء در این کلمات همگی مکسورند.

 

شرط کشش (بیش از دو الف) در موارد فوق داشتن سبب می‌باشد و سبب مدّ دو چیز است: 1- همزه 2- سکون، که روی حرف ما بعد قرار می‌گیرد و البته سکون خود به دو نوع است:

 

1- سکون لازم، مانند: "الْانَ" و مانند سکون حروف مقطعه.

2- سکون عارضی، مانند وقف بر روی کلمات و ساکن کردن آخرین حرف آنها.

 

باید دانست مدّ به طور کلی به دو نوع است:1- مدّ طبیعی 2- مدّ غیر طبیعی.

 

1- مدّ طبیعی: آن است که پس از اسباب مدّ نیامده باشد که در این صورت میزان کشش آن هم طبیعی یعنی(دو الف) می‌باشد و در علم تجوید اصطلاحاً بدان "قصر" گویند، مانند: اتُونی – "أتُونِی" (که هر سه حرف مدّ، در این کلمه جمع است) و چنین مدّی در قرآن کریم همیشه بدون علامت مدّ می‌باشد، مانند: ذَکَرُوا.

2- مدّ غیر طبیعی: آن است که پس از حرف مدّ یکی از اسباب مدّ قرار گیرد مانند: یَشاءُ – الْانَ و بر پنچ قسم است:

 

    الف) مدّ منفصل: یعنی حرف مدّ در یک کلمه و سبب آن در کلمه بعدش باشد، مانند:(لااِلهَ) که "لا" در یک کلمه و "اِلهْ" در کلمه دیگر است و نیز مانند: "یا اَیُّهَا الَّذینَ" و "اِنّا اَنْزَلْناهُ" و کشش مدّ منفصل سه الف می‌باشد و همچنین اگر سبب مدّ سبب عارضی باشد مانند وقف بر روی "یَعْلَمُونَ" و "نَعیمٌ" که به طور عارضی ساکن می‌شوند همین حکم را دارند یعنی کشش آنها نیز سه الف می‌باشد که به این نوع مدّ اصطلاحاً "توسط" گفته می‌شود.

 

    ب) مدّ متّصل: آن است که حرف مدّ و سبب آن در یک کلمه باشند، مثل (سُوءَ – جاءَ – مَلائِکَهَ) (و کلمه آن است که به تنهایی معنا دهد مانند: "سُوءَ" یعنی بد و غیره) که کشش مدّ متّصل نیز چهار الف می‌باشد و به این نوع مدّ اصطلاحاً "طول" گفته می‌شود.

 

    ج) مدّ متّصل مُدْغَم: همان مدّ متصل است با این تفاوت که سبب آن مدغَم یعنی مشدّد می‌باشد، مانند:(ضالّین– حاقَّ – دابَّهٍ – الله) که کشش این نوع مدّ نیز پنچ الف می‌باشد و به این قسم اصطلاحاً "مدّ" گفته می‌شود.

 

    د) مدّ حروف مقطّعه: مانند(الم – حمعسق – کهیعص) که باید جدا جدا از هم خوانده شود، پس اگر دو حرفی باشند مانند(ها – یا) مدّ ندارند و اگر سه حرفی باشند و حرف مدّ داشته باشندمانند: (کافْ – صادْ – میمْ – قافْ) چون دارای حرف مد بوده و سبب آنها هم سکون لازمی است کشش آنها چهار الف می‌باشد.

    توجه: لازم به ذکر است که گاهی در کتابت بعضی از کلمات هیچگونه حرف مدّی وجود ندارد لکن در موقع خواندن آنها متوجه می‌شویم که در تلفظ دارای حرف مدّ می‌باشند که این مسئله فقط در مورد "صله واوی" و "صله یائی" هاء ضمیر صادق است، مانند: "عِنْدَهُ اِلّا بّاّذْنِهِ" که هاء ضمیر دارای صله واوی و در نتیجه واو ساکن ما قبل مضموم بوده و سبب آن همزة بعد آن می‌باشد و مانند: "مِنْ عُمُرِهِ اِلّا" که صله یایی در هاء ضمیر است که دارای حرف مدّ و سبب است و البته چنین کلماتی تابع قوانین مدّی که ذکر شد می‌باشند.

 

    هـ) مدّ لین: ساختمان این مدّ با مدّهای دیگر دو تفاوت عمده دارد:

    اولا: در این مدّ لین حرف مدّ دو عدد می‌باشد که عبارتند از: 1- یاء ساکنِ ما قبل مفتوح 2- واو ساکن ما قبل مفتوح.

    ثانیاً: سبب آن نیز فقط ساکن حرف بعد می‌باشد مانند: (عَیْنْخَیْرْیَوْمْ) پس اگر دارای سکون لازمی باشند کشش آنها 4 الف می‌باشد مانند "عَیْنْ" در حروف مقطعه و اگر دارای سکون عارضی باشند کشش آنها 3 الف می‌باشد مانند: (خَیْرٌ – یَوْمٌ – خَوْفٌ) که در حال وقف، سکون عارضی پیدا می‌کنند.

 

توضیحات مهم

1- باید دانست که کشیدن حروف مدّ در موقع خواندن قرآن مجید از زمان حضرت رسول اسلام(ص) معمول بوده و در این مورد اختلافی نیست فقط در میزان کشش صوت بین قراء اختلافاتی مشاهد می‌شود و آنچه در متن درس توضیح داده شده است میانگین فرمایشات علمای تجوید در این‌باره می‌باشد.

2- اصولاً سه راه برای شناختن میزان کشش مدّ می‌توان ذکر کرد که عبارتند است از:

الف) به اندازه هر الف مدّ، یک بار کلمه الف تلفظ شود.

ب) به اندازه هر الف مدّ یک بار صدای الفی (ا) تلفظ شود.

ج) به میزان هر الف مدّ یک انگشت از روی دست باز کرده و یا به ازای هـر الف مدّ

یک انگشت بر روی دست بسته شود.

 

توجه: دو قسم اول و دوم با بودن فرد مخاطب امکان پذیر است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 23:11  توسط محمد شهبازی  | 

التقاء ساکنین

هرگاه تنوین که در حکم نون ساکن است به حروف ساکن دیگری برسد" التقاء

ساکنین" ایجاد می‌شود (یعنی دو ساکن به هم رسیده است) مانند: عاداً الْاُولی که در این کلمه نون ساکن تنوینی (عاداً) به لام ساکن (الْاولی) رسیده است و چون ادای دو حرف ساکن پهلوی هم سخت است لذا قاعدة التقاء ساکنین جاری می‌کنیم، یعنی یکی از حرکتهای تنوین را به نون کوچک مکسوره تبدیل می‌کنیم، یعنی «عاداً» می شود «عادَنِ» پس آن را این جور می خوانیم (عادَنِ الْاُولی) و اما این جور نوشته شده است (عاداًنِ الْاُولی یا عاداً اْلاولی) و همچنین است:

 

غُلامٍ‌نِ اسْمُهُ یَحْیی ـ کَرَمادٍنِ اشْتَدَّتْ ـ اَموالٌ‌نِ اقْتَرَ فْتُمُوها

که می‌خوانیم:

غُلامِنِ اسْمُهُ یَحْیی ـ کَرَمادِنِ اشْتَدَّتْ ـ اَموالُنِ اقْتَرَ فْتُمُوها.

 

اصولاً باید دانست که التقاء ساکنین در خود کتابت قرآن کریم انجام شده و با عارض کردن حرکت، رفع شده است مانند: قالَتِ الْمَلائِکَهُ ـ مِنَ الِّرجال ـ لَکُمُ اللَّیْل که قبل از متحرک شدن، قاَلتْ الْمَلائِکهُ ـ مِن الرِّجالِ ـ لَکُمْ اللَّیْلُ بوده است و در قرائت قرآن کریم همان طور که توضیح داده شد التقاء ساکنین فقط بین نون ساکنه تنوینی و حرف ساکن بعد می باشد و توجیه دانشمندان ادبی در مورد رفع التقاء ساکنین به وسیله سه حرکت فتحه، کسره و ضمه به شرح زیر است:

 

الف) کسره: گویند به دلیل اینکه سکون بوی کسره می‌دهد مخصوصاً اگر محکم تلفظ گردد و لذا اکثر قریب به اتفاق دانشمندان نظرشان این است که هرگاه برای رفع التقاء ساکنین خواسته باشیم حرکت دهیم به کسره حرکت می‌دهیم، مانند: مَنِ ارْتَضی.

 

ب) فتحه: به دلیل اینکه فتحه اَخَفِّ حرکات است(سبکترین صداها است) مانند: مِنَ النّاسِ.

 

ج) ضمه: چون مخرج میم مانند "واو" در قسمت لبها می‌باشد و لذا حرکتی از جنس "واو" که ضمه باشد به آن داده می‌شود، مانند: هُمُ اقْتَدِهْ.

 

و در بعضی کلمات دیگر برای ایجاد حرکت، متابعت از عین‌الفعل می‌شود، حال هرحرکتی که داشته باشد، مانند لَمْ یَمْدُّ که در اصل لَمْ یَمْدُدْ بوده است.

 

توضیح: در جمله بِئْسَ الْاسْمُ الْفسُوق به علت التقاء ساکنین نزد "لام" و سین ساکن در کلمه الْاسْم (به سبب وجود همزه وصل میان این دو) برای رفع آن سکون "لام" حذف و به کسره تبدیل می‌شود و خوانده می‌شود بِئْسَ لِسْمُ الْفُسُوق. توضیح این قسمت در بحث همزه های وصل و قطع در جزوه آموزشی ویژه گروه یک تجوید خواهد آمد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 23:9  توسط محمد شهبازی  | 

التقاء ساکنین

هرگاه تنوین که در حکم نون ساکن است به حروف ساکن دیگری برسد" التقاء

ساکنین" ایجاد می‌شود (یعنی دو ساکن به هم رسیده است) مانند: عاداً الْاُولی که در این کلمه نون ساکن تنوینی (عاداً) به لام ساکن (الْاولی) رسیده است و چون ادای دو حرف ساکن پهلوی هم سخت است لذا قاعدة التقاء ساکنین جاری می‌کنیم، یعنی یکی از حرکتهای تنوین را به نون کوچک مکسوره تبدیل می‌کنیم، یعنی «عاداً» می شود «عادَنِ» پس آن را این جور می خوانیم (عادَنِ الْاُولی) و اما این جور نوشته شده است (عاداًنِ الْاُولی یا عاداً اْلاولی) و همچنین است:

 

غُلامٍ‌نِ اسْمُهُ یَحْیی ـ کَرَمادٍنِ اشْتَدَّتْ ـ اَموالٌ‌نِ اقْتَرَ فْتُمُوها

که می‌خوانیم:

غُلامِنِ اسْمُهُ یَحْیی ـ کَرَمادِنِ اشْتَدَّتْ ـ اَموالُنِ اقْتَرَ فْتُمُوها.

 

اصولاً باید دانست که التقاء ساکنین در خود کتابت قرآن کریم انجام شده و با عارض کردن حرکت، رفع شده است مانند: قالَتِ الْمَلائِکَهُ ـ مِنَ الِّرجال ـ لَکُمُ اللَّیْل که قبل از متحرک شدن، قاَلتْ الْمَلائِکهُ ـ مِن الرِّجالِ ـ لَکُمْ اللَّیْلُ بوده است و در قرائت قرآن کریم همان طور که توضیح داده شد التقاء ساکنین فقط بین نون ساکنه تنوینی و حرف ساکن بعد می باشد و توجیه دانشمندان ادبی در مورد رفع التقاء ساکنین به وسیله سه حرکت فتحه، کسره و ضمه به شرح زیر است:

 

الف) کسره: گویند به دلیل اینکه سکون بوی کسره می‌دهد مخصوصاً اگر محکم تلفظ گردد و لذا اکثر قریب به اتفاق دانشمندان نظرشان این است که هرگاه برای رفع التقاء ساکنین خواسته باشیم حرکت دهیم به کسره حرکت می‌دهیم، مانند: مَنِ ارْتَضی.

 

ب) فتحه: به دلیل اینکه فتحه اَخَفِّ حرکات است(سبکترین صداها است) مانند: مِنَ النّاسِ.

 

ج) ضمه: چون مخرج میم مانند "واو" در قسمت لبها می‌باشد و لذا حرکتی از جنس "واو" که ضمه باشد به آن داده می‌شود، مانند: هُمُ اقْتَدِهْ.

 

و در بعضی کلمات دیگر برای ایجاد حرکت، متابعت از عین‌الفعل می‌شود، حال هرحرکتی که داشته باشد، مانند لَمْ یَمْدُّ که در اصل لَمْ یَمْدُدْ بوده است.

 

توضیح: در جمله بِئْسَ الْاسْمُ الْفسُوق به علت التقاء ساکنین نزد "لام" و سین ساکن در کلمه الْاسْم (به سبب وجود همزه وصل میان این دو) برای رفع آن سکون "لام" حذف و به کسره تبدیل می‌شود و خوانده می‌شود بِئْسَ لِسْمُ الْفُسُوق. توضیح این قسمت در بحث همزه های وصل و قطع در جزوه آموزشی ویژه گروه یک تجوید خواهد آمد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 23:8  توسط محمد شهبازی  | 

اعمال بهشتیان در دنیا

اعتقاد به قیامت و معاد که یکی از اعتقادات ادیان الهی است هرچند با اختلافاتی همواره در میان مردم رایج بوده و اکثریت معتقدند که یک روزی همه مردگان زنده خواهند شد و در آنجا دیگر پس از پشت سر گذاشتن یک زندگی توام با رنج و زحمت به رفاه و آسایش مطلق روی خواهند آورد. در قرآن نیز که کتاب دین اسلام می‌باشد با دید ویژه‌ای بر این مطلب نگریسته شده و آن را وعده‌ای تخلف ناپذیر خوانده. منتها در نگاه قرآن یک تفاوت اصولی با سایر دیدگاهها دارد و آن اینست که آنچه که باعث سعادت یا بدبختی در زندگی پس از مرگ می‌گردد همانا اعمال و رفتار این دنیا می‌باشد یعنی هر کس بر اساس رفتار خوب یا بدش در آن دنیا زندگی توام با خوشبختی یا رنج و عذاب را تجربه خواهد کرد و بیان می‌دارد که پس از اینکه قیامت رخ داد و سپس حکم الهی اعلام شد نیکوکاران و بدکاران از یکدیگر جدا می‌گردند در حالیکه مومنان روسفید و خندان به سوی بهشت می‌روند و کافران و منافقان روسیاه، اندوهگین و با ذلت وخواری به سوی دوزخ برده می‌شوند. هنگامی که مومنان به بهشت نزدیک می‌شوند درهای بهشت گشوده گردیده و فرشتگان رحمت به استقبالشان آمده و با درود و احترام، مژده سعادت همیشگشیان را می‌دهند. و از سوی دیگر درهای دوزخ به سوی کافران و منافقان گشوده گردیده فرشتگان عذاب با خشونت آنان را سرزنش کرده به آنان وعده عذاب ابدی می‌دهند. و بدین گونه زندگی ابدی انسان شروع می گردد. منتها همچنانکه گفتیم چون زندگی انسان در آن جهان بر اساس عمل هر کدام از انسانهاست که در این دنیا انجام داده‌‌اند در اینجا نگاهی گذرا خواهیم داشت به اعمال کسانی که در آنجا به سعادت و خوشبختی رسیده‌اند و نگاه قرآن را راجع به اسباب ورود به بهشتشان در این دنیا انجام داده‌اند تا در پرتو آن مستحق چنین سعادتی گشته‌اند.

اسباب ورود به بهشت

البته ایمان، عمل صالح، تقوی، احسان،جهاد، شهادت، ترک هوا پرستی و گناه و شرک و غیره می‌باشد که در زیر به بیان برخی از آیات می‌پردازیم:

اعمال بهشتیان در دنیا

آیات ایمان و عمل صالح

در سوره کهف آیات 30 و 31 ایمان و عمل صالح انسانها را عامل سعادتشان دانسته و بیان می‌دارد که " مسلما کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته‌ای انجام دادند، ما پاداش نیکوکاران را ضایع نخواهیم ساخت، آنها کسانی هستند که بهشت جاویدان برای آنهاست."
سوره عنکبوت آیه 58 " کسانی که ایمان آوردند و اعمال خوب انجام دادند آنان را غرفه‌ها و کاخهایی از بهشت جای می‌دهیم...چه خوب است پاداش عمل کنندگان".
سوره توبه آیه 72"خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایی از بهشت وعده داده که نهرها از زیر درختانش جاری است".
سوره نساء آیه 123" کسانی که ایمان آورده‌اند و اعمال صالح انجام داده‌اند بزودی آنان را در باغهایی از بهشت وارد می‌کنیم ... وعده خدا حق است و کیست که در گفتار و وعده‌هایش از خدا صادقتر باشد".
سوره کهف آیه 2 و 3 " ... مومنانی را که کارهای شایسته انجام دهند بشارت دهد که پاداش نیکویی بر آنهاست که جاودانه در آن _ بهشت _ خواهند بود.
سوره تغابن آیه 9"و هر کس به خدا ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد کارهای بدش را می‌پوشاند".

ایمان توام با عمل صالح و صبر

سوره کوثر آیه 3 "الا الذین آمنوا عملوالصالحات وتواصعوا بالحق وتواصعوا بالصبر"

ایمان توام با ولایت اهل بیت

سوره مجادله آیه 22 راه یافتگان بهشت کسانی هستند که علاوه بر ایمان به خدا به اصل نبوت نیز ایمان آورده‌اند و راه رسیدن به خدا را راه انبیاء و اولیاء دانسته و از آنها در رسیدن به خدا اطاعت نموده و با دشمنانشان به مقابله یرخواسته‌اند که قرآن نیز به این اصل چنین اشاره می‌نماید "هرگز مردمی که ایمان به خدا و روز قیامت آورده‌اند چنین نخواهی یافت که دوستی با دشمنان خدا و رسول کنند هر چند آن دشمنان، پدران، فرزندان، برادران وخویشان آنها باشند".

سبقت گریندگان در اعمال صالح

در سوره توبه آیه100آنهایی که نه تنها در این دنیا کارهای صالح انجام می‌دهند بلکه در انجام این کارها همیشه سعیشان بر این است تا گوی سبقت را از دیگران بربایند و همیشه پیشگامی را حفظ کنند وعده بهشت داده شده و چنین بیان فرموده که "سبقت گیرندگان نخستین از مهاجرین و انصار کسانی که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود گشت و آنها از او _خدا_ و باغهایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته".

تقوا پیشه‌گان و پرهیزگاران".

در سوره دخان آیات 51 تا 53 تقوا و پرهیزگاری را یکی دیگر از عوامل خوش عاقبتی انسانها شمرده و می‌فرماید "پرهیزگاران در جایگاه امنی قرار دارند در میان باغها وچشمه‌ها". در معنی تقوا نیز بسیار حرفها گفته شده که خلاصه آنها اینست که تقوا یعنی اینکه خدا تو را در جاهایی که امر کرده غایب نبیند و در جاهایی که حرام نموده حاضر نیند.
سوره زمر آیه 20 "کسانی که تقوی الهی را پیشه کنند برای آنان غرفه‌ها و قصرهایی بناشده..."
سوره رعد آیه 35 "توصیف بهشتی که به پرهیزگاران وعده شده اینست که نهرهای آب از زیر درختانش جاری است و میوه آن همیشگی و سایه‌اش دائمی است این است سرانجام کسانی که پرهیزگاری پیشه کرده‌اند".
سوره صافات آیه 39-47 "بدرستی که پرهیزگاران در میان باغهای بهشت و نعمتهای فراوان جا دارند ... کسانی که ایمان آورند ... از پاداش عملشان چیزی نمی‌کاهیم و هر کس در گرو اعمال خویش است".
سوره مرسلات آیه 40 الی 43"متقین در سایه‌ها و در میان چشمه‌ها قرار دارند و ... بخورید و بنوشید گوارایتان باد اینها در برابر اعمالی است که انجام می‌دادید ما اینگونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم".
حجرات آیه 13"براستی گرامی ترین شما در پیشگاه خدا، با‌تقوا‌ترین شماست".

نماز

سوره معارج آیه 32 تا 35 "آنها که به ادای شهادتشان قیام نمایند و آنها که بر نماز مواظبت دارند آنها در باغهای بهشتی گرامی داشته می‌شوند".

سعی وتلاش

همچنانکه سعی و تلاش در دنیا باعث خوشبختی هر انسانی در زندگی دنیاست و انسان از نتیجه آن بهره‌مند می‌گردد باید یادمان باشد که این نتیجه سعی و تلاشمان منحصر به دنیا نبوده بلکه اگر سعی تلاشمان در دنیا سازنده باشد به طور حتم نیز در آخرت نیز سازنده خواهد بود که به این حقیقت در سوره انسان آیه 22 چنین اشاره گردیده " این پاداش شماست و سعی وتلاش شما مورد قدردانی است".
سوره نور 37"مردانی که هیچ کسب و تجارتی آنان را از یاد خدا غافل نمی‌سازد".
سوره اسراء آیه 19" آن کس که سرای آخرت را بطلبد و برای آن سعی و کوشش کند در حالی که ایمان داشته باشد سعی و تلاش او پاداش داده خواهد شد".

اخلاص

اخلاص یکی دیگر از چیزهایی که باعث خوش عاقبتی می‌گردد یعنی اینکه اگر انسان در این دنیا کاری انجام می‌دهد برای ریا نباشد، برای فخر فروشی نبوده بلکه صرفا به خاطر خدا بوده باشد یعنی اگر ایمان آورده، اگر عمل صالح انجام می‌دهد، اگر در حق کسی خوبی انجام می‌دهد همه وهمه فقط به خاطر خدا باشد و انگیزه دیگری در کارهایش نداشته باشد، در این صورت به رستگاری خواهد رسید قرآن در سوره مائده آیه 119راجع به چنین کسانی با چنین اعمالی می‌فرماید "امروز روزی است که راستی راستگویان به آنها سود می‌بخشد برای آنها باغهایی از بهشت است که نهرها از زیر آن می‌گذرد و تا ابد جاودانه در آن می‌مانند".

تزکیه نفس (جهاد با نفس)

سوره طه آیه 75 و 76 کسانی که در این دنیا به اصلاح نفس خود بپردازند و وجود خود را از وجود انواع رزایل اخلاقی مانند شرک به خدا، بداخلاقی، بی‌عفتی و بی‌حیایی و غیره پاک نمایند و در مقابل وجود خود را به انواع فضایل اخلاقی مانند خداپرستی، امانتداری، خوش اخلاقی، صداقت و غیره آراسته نمایند، در مقابل همه رنجهایی که از این ناحیه متحمل شد‌ه‌اند در باغهای جاویدان بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است درحالی که همیشه در "آن خواهند بود و این پاداش کسی است که خود را تزکیه و پاک نماید".

استقامت برای خدا

سوره احقاف آیه 13 و 14 البته صرف ایمان آوردن نمی‌تواند باعث نجات انسان باشد بلکه ایمان آن زمانی مفید واقع خواهد شد که انسان باید در ایمانش ثابت قدم نیزباشد و در مقابل سختیهایی که در زندگی چه از بابت ایمان یا غیر آن روبرو شده در ایمانش سست نشده و آن را حفظ نماید "کسانی که گفتند پروردگار ما الله است پس استقامت کردند نه ترسی برای آنان است و نه اندوهگین می‌شوند آنها اهل بهشتند".

خشوع در برابر خدا

سوره ق آیه 32 -35
"این (بهشت) چیزی است که به شما وعده داده می‌شود و برای کسانی است که به سوی پر.وردگار باز می‌گردند پیمانها و احکام او را حفظ می‌کنند آن کسی که از خداوند ‌رحمان در نهان خشوع دارد و با قلبی پرانابه محضر او حاضر می‌شود".
سوره نازعات آیه 41 و 42 "کسی که از مقام پروردگار خویش بترسد و نفس خود را از هوسها باز دارد پس بدرستی که جایگاه او بهشت خواهد بود".

امانتداری

سوره معارج آیه 32 امانتداری و عدم خیانت به امانت که یکی از ویزگیهای عمده انسانهای بزرگ می‌باشد نیز یکی از عوامل سعادت انسان در هر دو سرای دنیوی و اخروی است البته در زبان قرآن امانت تنها آن چیزی نیت که دیگری آن را به انسان بدهد و انسان در حفظ آن از سرو جان بگذرد بلکه دست و زبان و سلامتی و زن و فرزند و هر چیزی که انسان در زندگی از آن برخوردار است به عنوان امانت معرفی شده و بر این اساس امانتدار واقعی کسی است که در استفاده و بهره‌گیری از تمام امکانات و نعمتهای مادی و معنوی نهایت امانتداری را رعایت نماید بر این اساس است که می‌فرماید " آنها که امانتها و عهد خود را رعایت کنند.... آنها در باغهای بهشتی گرامی داشته می‌شوند".

رفتار با خانواده

سوره طور آیه 27 یکی از دیگر مواردی که در سعادت انسان مورد تاکید قرار گرفته مهربانی و خوش خلقی با خانواده می‌باشد و بیان می‌دارد که بهشتیان یکی از کارهای که باعث خوشبخیشان شد را همین مورد دانسته و می‌گویند " در دنیا با خانواده خود مشفق بودیم_ نرم دل بودیم در میان اهل خود از ترس معصیت پروردگار".

تسلط بر شهوت

سوره معارج آیه 29 و 30 یکی دیگر از کارهایی که تاثیر مستقیم در سعادت یا بدبختی انسان نقش ایفا می‌کند چگونگی ارضاء میل جنسی است، قرآن بر خلاف برخی مکاتب که جهت سعادتمند شدن استفاده از میل جنس را ممنوع اعلام می‌کنند راه منطقی را پیشنهاد کرده بلکه نه تنها میل جنسی را آزاد میگذارد بلکه راه صحیح بهره‌مند شدن از آن را نیز بیان می‌نماید " آنان که اندام خود را از شهوت رانی نگه می‌دارند مگر بر زنان حلال و کنیزان ملکی خودش که از اعمال شهوت هیچ علامت ندارند".

صبر

یکی دیگر از صفتهایی که باعث سعادت انسان گردیده و او را خوش عاقبت می‌کند صبر و بردباری در برابر مشکلات و مصیبتهایی است که در این دنیا برایش یا بر یکی از خویشاوندانش رخ می‌دهد، می‌باشد. البته صبر انواع مختلفی دارد که صبر در برابر مشکلات، صبر در برابر فوت خویشان و صبر در برابر گناه یکی از انواع صبر می‌باشد که در سوره انسان آیه 12 به خوش عاقبتی صبر کنندگان چنین مژده‌ای داده شده که "در برابر صبرشان بهشت و لباساهای حریر بهشت را به آنان پاداش می‌دهد".
سوره رعد آیات23و 24 "بهشتهای عدن که آنان با پدرانشان و همسرانشان و فرزندانشان که درستکارند در آن داخل می‌شوند، و فرشتگان از هر دری بر آنان در میآیند (بر آنان می‌گویند:) درود بر شما به _ پاداش _ آنچه صبر کردید".
سوره انسان آیه 12"و پاداش صبر آنان باغ بهشت و لباس حریر بهشتی لطف فرمورد".

توبه

سوره تحریم آیه 8 بازگشت به سوی خدا با پشیمان شدن از اعمال بد و تصمیم بر ترک آنها به همراه انجام اعمالی در اصلاح اعمال گذشته یکی دیگر از عوامل سعادت معرفی شده و تاکید می‌فرماید که "ای مومنان، به سوی خدا توبه خالص کنید... و شما را در باغهای بهشتی که فرموده درختانش نهر جاری است داخل کند".
البته در آیات قرآن، ایمان و عمل صالح، تقوا، هجرت، تحمل آرزوها، جهاد، اجتناب از گناهان کبیره، صدقه دادن مخفیانه، احسان، توبه خالص و بپا داشتن نماز در آغاز روز و پایان روز و ساعاتی از شب از جمله اموری است که به عنوان محو آثار برخی از گناهان معرفی می‌شود.

ترس از نتیجه اعمال

و اینکه بر خلاف افراد دیگر که حتی وقتی با کوچکترین مشکلی در این دنیا روبرو می‌شوند زود می‌گویند خدایا من که کوچکترین گناهی نداشته‌ام، مرا به چه جهت به این مشکل انداخته‌ای، مومنان با وجود اینکه از گناه فاصله گرفته و تمام اعمال خود را بر اساس اخلاص و وظیفه انجام می‌دهند باز از نتیجه اعمال خود در قیامت هراس داشته و " می‌ترسند از روز قیامت که بدی و شدت و سختی آن همه اهل عصیان و طغیان را گرفته است".

نتیجه ‌گیری

با نگاهی بر اعمال ذکر شده در بالا که به توسط آنها انسان می‌تواند به سعادت اخروی برسد انسان به این نتیجه می‌رسد که رسیدن به بهشت نه تنها کار دشواری نیست بلکه جای تعجب زمانی است که انسان در آخرت به جایی غیر از بهشت برود!! چرا که راه یافتگان به بهشت همان کارهایی را انجام می‌دهند که همه انسانها از عمق جان آن را دوست داشته و در آرزوی صداقت و راستی بوده و از هر آنچه که بوی ریا و بی‌عفتی و ناجوانمردی و بی‌غیرتی بدهد متنفر می‌باشند که اهل بهشت نیز صفاتی غیر از اینها نداشته‌اند منتها اینها یک چیزی بیشتر از دیگران داشتند و آن اینکه اراده خود را بیشتر از دیگران به کار گرفته‌اند بر خلاف سستی دیگران.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 3:48  توسط محمد شهبازی  | 

محتوی و مطالب قرآن

عقائد

در قرآن مطالبی جلب نظر می‌کند که به عقائد و اصول دین مربوط می‌شود. مانند ایمان به خدا ، انبیا ، قیامت ، بهشت و دوزخ ، صراط ، میزان و امثال آنها

شرایع و قوانین

موضوعات و مطالب دیگری در قرآن وجود دارد که مربوط به کیفیت رفتار و رابطه انسان با خدا و یا افراد همنوع خود است که روی هم رفته به وظایف و اعمال و تکالیف بشر و اوامر و نواهی خداوند مربوط می‌شود.

انواع شرایع و قوانین

عبادت

عبارت از آداب و آیین‌هایی است که کیفیت روابط انسان را با خدا تنظیم و رائه می‌کند مثل نماز ، روزه ، زکات ، حج و امثال آنها

معاملات

عبارت از قوانین و ضوابطی است که کیفیت رابطه مردم را با یکدیگر مشخص و معین نموده است که می‌توان همه آنها را در سه نوع قوانین خلاصه کرد :

·         قوانین مربوط به تامین پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و اقدام او در دعوت مردم به جهاد در راه خداوند به منظور حفظ و نگهبانی کانون و هسته مرکزی اسلام

·         قوانین مربوط به خانواده از قبیل : ازدواج ، طلاق ، نسب ، ارث ، وصیت و ...

·         قوانین مربوط به جزا و کیفر جرائم از قبیل: قصاص ، دیه ، حدود و امثال آنها

مطالب اخلاقی

مطلب سوم موضوعاتی است که به فضائل اخلاقی و تلطیف آداب و رسوم اجتماعی و آنچه در وصول انسان به سعادت و کمال انسانی موثر است ، مربوط می‌شود ضمن آنکه قرآن در این بخش عوامل سقوط و انحطاط فرد و یا جامعه را ارائه می‌دهد.

داستانهای آموزنده

رقم چهارم سلسله داستانهای حکمت آموز و عبرت آمیزی است که می‌تواند به عنوان فلسفه تاریخ مورد استفاده فرد یا جامعه باشد تا بشر بتواند مسیر صحیح و سالم زندگانی فردی یا اجتماعی خود را از لابلای این داستانها بیابد چون هیچ داستانی در قرآن نیامده که خالی از عبرت باشد.

به عبارت دیگر لبه‌های تیز و موثر داستانهای پیشین که در قرآن مطرح شده و فرد یا جامعه را رهنمون می‌باشد مورد توجه بوده و به همین جهت داستانهای قرآن کوتاه و در عین حال سودمند است و جزئیات و شاخ و برگهای رویدادها که هیچ گونه سازندگی و جنبه عبرت اندوزی در آنها دیده نمی‌شود به هیچ وجه در قرآن کریم بازگو نشده است.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 3:45  توسط محمد شهبازی  | 

احترام ظاهری قرآن

با نظر بر اینکه قرآن، سخن خدا می‌باشد و امتیاز آن بر سایر کلامها مانند امتیاز خداوند بر مخلوقات می‌باشد بر همگان ضروری است تا نهایت تلاش را در جهت رعایت احترام ظاهر این کتاب را به جا بیاورند، محل نگهداریش را در منزل، بهترین مکان قرار دهیم تا حدی که حتی موقع استراحتمان کوچکترین بی احتراامی برایش نگردد، حداکثر تلاشمان را در جهت دوری قرآن از محل نجس انجام دهیم و در صورت نجس شدن فورا آب بکشیم. بدون وضو بر قرآن دست نزنیم و آن را در دسترس کسانی که حرمتش را می شکنند قرار ندهیم.

مسواک زدن

ظاهرا در حدیث است که دهانهایتان راههای برای قرآن است آنها را با مسواک زدن خوشبو سازید.

ترتیل خواندن قرآن

مشهور است که خواندن یک جزء قرآن به روش ترتیل بهتر است از خواندن دو جزء در همان مدت و زمان بدون ترتیل، چرا که هدف از خواندن قرآن تدبر در آن می‌باشد که در ترتیل این مقصود بهتر حاصل می‌شود تا آدمی با آرامش بخواند و در معانی الفاظ آن بیاندیشد. علی الخصوص برای کسی که معنی قرآن را نمی‌فهمد بهترین روش است و علاوه بر آن دستور قرآنی نیز هست که قرآن را به ترتیل بخوانید با این بیان "و رتلّ القرآن ترتیلا".

استعاذه پیش از قرائت

یعنی قبل از شروع قرائت استعاذه کنیم و بگوییم "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" چرا که این دستور قرآنی است که می‌فرماید "فاذا قرأت القران فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم" یعنی هر وقت قرآن خواندی پناه ببر به خدا از دست شیطان رجیم البته استعاذه را به صورتهای مختلف می‌توان گفت که مشهور آن همان است که بیان کردیم.

گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدا

در ابتدای هر سوره به استثناء سوره توبه جزء آیه همان سوره است پس اگر ما قرائتمان را از اول سوره شروع می‌کنیم باید بسم الله الرحمن الرحیم را نیز قرائت کنیم ولی اگر از وسط سوره شروع به قرائت کنیم گفتنش مستحب می‌باشد.

خواندن قرآن

تاکیدهای فراوانی بر قرائت قرآن شده است در حدیث آمده که "قرآن برنامه سعادت در زندگی انسانهاست که از طرف پروردگار شان برای آنان تنظیم گشته، مرد مسلمان کسی است که برنامه خود را مورد دقت قرار دهد." در قرآن آیه 20 سوره مزمل نیز به این مهم اشاره می‌فرماید که "آنچه از قرآن میسر و ممکن است بخوانید" حتی از امام صادق علیه السلام حدیثی است که می‌فرمایند: کسی که در جوان قرآنی تلاوت کند، قرآن با گوشت و خونش آمیخته می‌گردد.

خواندن قرآن از روی آن

گروهی از احادیث بر خواندن قرآن از روی قرآن دلالت دارد نه از حفظ ، از جمله اسحاق بن عمار گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم فدایت شوم من قرآن را از بردارم. (حافظم قرآن هستم) آیا آن را از حفظ بخوانم بهتراست یا از روی مصحف؟ امام فرمودند: از روی مصحف بخوان آیا نمی‌دانی که نگاه در مصحف عبادت است. به عنوان نمونه طبق احادیث نگاه بر قرآن سبب تخفیف عذاب پدر و مادر نیز می‌شود.

خواندن قرآن در خانه

تاکیدات فراوانی بر خواندن قرآن در منزل شده است تا جائیکه از پیامبر اکرم روایتی است که: خانه‌های خود را با خواندن قرآن روشن کنید و گورستان نسازید... زیرا چون در خانه بسیار قرآن خوانده شود خیرش فراوان گردد و برای اهل آسمان بدرخشد چنانچه اختران آسمان برای اهل زمین می‌درخشند و از امیرالمومنین علیه السلام روایتی است که خانه‌ای که در آن قرآن خوانده نشود برکتش کم می‌گردد وفرشته ها از آن دوری گزینند.
البته خواندن قرآن در منزل علاوه بر مزایای یاد شده سبب انتشار احکام قرآن و توسعه قرائت آن خواهد بود زیرا وقتی انسان در منزل قرآن می‌خواند همسر وفرزندان وی نیز پیروی نموده و در نتیجه خواندن قرآن در جامعه افزایش می‌یابد و همچنین قرآن خواندن برای همه و در تمام وقتها امکان پذیر خواهد شد...

استماع قرآن

از وظایف مومنین در برابر قرآن، گوش دادن و سکوت نمودن در هنگام خوانده شدن قرآن می‌باشد در آیه 24 سوره اعراف چنین گوشزد می‌کند که: "هنگامی که قرآن خوانده می‌شود گوش فرا دهید و خاموش باشید تا شاید مشمول رحمت خدا شوید". البته گوش دادن همراه با میل قلبی، و برای این گوش دادن قرآن، پیامبران را الگو معرفی می‌کند و بیان می‌دارد که پیامبران نیز وقتی آیات الهی را می‌شنیدند به سجده افتاده و گریان می‌شدند. در حدیث است کسی که کتاب خدا را بشنود... خداوند برایش حسنه‌ای می‌نویسد یکی از گناهانش را محو کرده و مقامش را یک درجه بالا می‌برد.

تعلیم و تعلم قرآن

بر ما مسلمانان لازم است تا علاوه بر سعی و تلاش در جهت یادگیری خودمان قرآن را، به دیگران نیز یاد دهیم چرا که حضرت پیامبر فرموده‌اند: "برترین شما کسی است که قرآن را یاد بگیرد و به دیگران تعلیم دهد و از امام صادق حدیثی است که شایسته است برای مومن که قبل از مرگ قرآن را یاد بگیرد و یا در حال یادگیری بمیرد. حتی در حدیثی، یادگیری قرآن را برابر با زندگی سعادتمندان، عروج شهدا و نجات در روز حسرت معرفی نموده است.

تدبر در قرآن

بعد از آشنایی با قرائت قرآن نوبت به بخش اصلی قرآن یعنی همان تفکر در آیات قرآنی می‌رسد تا با پی بردن به اهداف قرآنی بهتر بتوانیم به دستوراتش عمل کنیم. چرا که تدبر در قرآن به معنای اندیشیدن در مقاصدی است که قرآن برای بیان آنها آمده است. تدبر از جمله مواردی است که توجه خاصی در قرآن به آن شده و حتی در سوره صاد آیه 19 هدف از نزول قرآن را تدبر و پندگیری از آن دانسته است، و حتی کسانی را که در قرآن تدبر و اندیشه‌ای نمی‌کنند سخت مورد انتقاد قرار داده و بیان می‌دارد که "آیا آنها در قرآن تدبر نمی‌کنند یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است" (سوره محمد آیه 24). چرا که تدبر برای شناخت قرآن می‌باشد و شناخت نیز بدون تفکر ممکن نمی‌باشد فلذا حضرت علی علیه السلام فرموده‌اند: "قرائتی که تدبر در آن نباشد خیری در آن نیست."

عمل به قرآن

تمام تاکیدهایی که در زمینه قرائت قرآن و تدبر در آن و رعایت آداب قرآن به ما رسیده به عنوان کانالهایی است تا ما با استفاده از آنها، و آشنایی با مقاصد قرآن، به دستوراتش عمل نمائیم، چنانچه در سوره فرقان به شکایت پیامبر اشاره شده که آن حضرت از مهجور بودن قرآن در میان امتش به سبب مهجور بودن قرآن در بین اجتماع دارد یا در روایات است که تنها قاریانی که به قرآن عمل کنند اهل نجات خواهند بود ولی کسی که قرآن را بخواند اما به آن عمل نکند در قیامت کور محشور خواهد شد.

·         مکروه است برای سخن گفتن با کسی که قرائت قرآن را قطع نماییم و همچنین خنده و کارهای بیهوده و آنچه انسان را سرگرم می‌کند از نگاه کردن و غیره.

 

·         خواندن قرآن به زبان غیرعربی جایز نیست و باید هر کس براساس استعداد و توانش آنرا به زبان عربی بخواند.

 

·         مستحب است قرآن با صدای زیبا قرائت شود چرا که در حدیث است قرآن را با صداهایتان زینت دهید و باز در حدیثی است که خوبی صدا زینت قرآن است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 3:44  توسط محمد شهبازی  | 

قرآن،‌ راه رهایی از فتنه

شخصی به نام حارث می‌گوید در مسجد گروهی را دیدم که در پاره‌ای از احادیث به گفتگوهای بی فایده روی آورده‌اند به محضر امیر مومنان حضرت علی علیه السلام رسیدم و جریان را گفتم حضرت فرمودند: من از رسول خدا شنیدم که در مدت زمانی کم، فتنه‌ها شروع گردد، عرض کردم یا رسول الله، راه رهایی از این فتنه‌ها چیست؟
حضرت بیان نمودند: قرآن، کتاب خدا که راه حل اختلافات و کشمکشهایتان در آن است. کتابی که حق و باطل را به آسانی روشن می‌سازد. حقیقتی که شوخی به آن راه ندارد، هر کس هدایت را در غیر آن بجوید، گمراه می‌گردد، همان ریسمان محکم الهی است که ارتباط خدا با انسان به آن وابسته است و همان کتاب حکمت آمیز و راه مستقیم است. در اثر همان کتاب است که زبانها از اشتباه بدور می‌ماند، هر کس با قرآن سخن بگوید سخنش دروغ نخواهد بود و هر کس طبق آن قضاوت کند، با عدالت قضاوت کند و هر کس عملش را مطابق قرآن کند پاداش نیک خواهد دید.

به تجریه برای بشر ثابت شده که هر کس ادعای راهنمایی انسان را در این دنیا داشته، نتوانسته آنطور که باید و شاید انسان را هم در زندگی مادی و هم در زندگی آخرتی راهنمائی خوبی دهد بلکه یا انسان را متوجه مادیات کرده و دستش را از معنویات بریده و یا به سوی معنویت حرکت داده و مادیات را نفی کرده و تنها راه نجات انسان را نداشتن زن و فرزند و مال و منال دانسته، انسان را تشویق به دوری از آنها می‌کند، اما یکی از فضایل قرآن این است که انسان را به گونه‌ای هدایت می‌کند که هم دنیا را داشته باشد و هم آخرت را، چرا که به گفته امام علی علیه السلام راه راستی است که رهروانش را گمراه نمی‌سازد و مایه چنان عزت و سربلندی است که هرگز انسانی که به آن عمل می‌کند، خوار نگردد و دریای علوم و سرچشمه دانش و بوستان عدالت می‌باشد، و برای پیروانش وسیله هدایت و رستگاریست و بر اساس این فضیلتهای قرآنی است که در روایت آمده که اگر روزت را صرف آموختن یک آیه از قرآن کنی بهتر از این است که در آن روز هزار رکعت نماز بخوانی و اینکه هر کس قرآن را یاد بگیرد و از دستوراتش پیروی کند خداوند بوسیله قرآن (که عمل می کند) او را از گمراهی نجات می‌دهد. و در روایتی از حاکم نیشابوری آمده که: صاحب قرآن (کسی که می‌خواند و عمل می‌کند) در روز قیامت می‌آید، قرآن می‌گوید خدا برای وی جای بده، خداوند تاج کرامت می‌دهد به او و اینکه در خواست می‌کند خدایا از او راضی باش و خدا از وی راضی می‌باشد و سپس به او گفته می‌شود قرآن بخوان و بالارو و به هر آیه‌ای حسنه‌ای برایش می‌دهند. و جالب است بدانیم که یکی از شفیعان قیامت روزه و دیگری قرآن می‌باشد.

فضیلت آموختن قرآن

در فضیلت آموختن قرآن آمده که هر پدری که به فرزندش قرآن یاد دهد در قیامت تاجی در بهشت برای او داده می‌شود و حتی آمده که هر کس قرآن را بخواند و عمل کند پدرش در قیامت تاجی خواهد پوشید که نورش از نور خورشید در خانه‌های دنیا بهتر باشد تا چه رسد کسی که نسبت به آن عمل کند. و در فضیلت عمل کردنش آمده که هر کس قرآن بخواند و عمل کند و بر خود حلالش را حلال و حرامش را حرام دارد، خداوند او را به بهشت برده و او می‌تواند ده نفر را که مستحق عذاب هستند را شفاعت کند.

تمثیل مومن و قرآن

و اما یک حدیث جالبی هست در اینکه مومنی که قرآن می‌خواند یا نه و عمل می‌کند یا نه که بد نیست نگاهی بر آن بیاندازیم، ترجمه حدیث این است که: مومنی که قرآن می‌خواند همانند ترنج هم خوشمزه و هم خوشبوست و مومنی که قرآن نمی‌خواند مانند خرماست که خوش طعم است ولی بویی ندارد و فاجری که قرآن می‌خواند همان ریحان خوشبو ولی تلخ مزه می‌باشد و فاجری که قرآن نمی‌خواند همانند میوه تلخ مزه و بی‌بوست و یادمان باشد این سخن ابن عباس که کسی که درونش چیزی از قرآن نباشد مانند مخروبه می‌باشد.

فضیلت خواندن قرآن از مصحف

احادیثی از اهلبیت علیهم‌السلام به یادگار رسیده که خواندن قرآن از رویش را با فضیلت‌تر از خواندنش از حفظ میدانند، چرا که در این حالت قرائت کننده هم چشمش از نگاه کردن به قرآن لذا می‌برد و از نابینایی رها می‌گردد و هم اینکه در خانه‌ای که قرآن در آن خوانده شود برکتش زیاد می‌گردد و مانند ستارگان که به زمین می‌درخشند، این خانه نیز به آسمان نور افشانی می‌کند و باعث دوری شیاطین از آن خانه می‌گردد و بر عکس خانه‌هایی که قرآن در آن خوانده نشود برکتش کاسته شده و ملائکه از آن خانه دوری می‌کنند.

تذکر مهم!!

البته یادآوری این نکته نیز ضروری است که عده‌ای مانند ابوعصمت فرج بن ابی مریم مروزی و محمد بن عکاشه کرمانی و احمدبن عبدالله جویباری به بهانه‌های مختلف در صدد جعل احادیثی در فضیلت قرآن برآمده‌اند، فلذا نباید هر حدیثی که در فضیلت قرآن می‌بینم یا می‌شنویم، تسلیم محض شویم، بلکه اگر حدیثی در فضیلت قرآن شنیدیم که به نظرمان مطالبش با عقل جور در نیامد بهتر است قبل از نقل آن به دیگران از درستی یا نادرستی آن از اهل فن جویا گردیم تا خودمان با دست خودمان نشر کننده دروغ درباره این کتاب آسمانی نباشیم زیرا در غیر اینصورت جوابگوی خدا و قرآن در قیامت نخواهیم بود. پس از مقدمه فوق، در این بخش فضیلت‌های مربوط به سوره‌های قرآن و عده‌ای از آیات قرآنی را می‌آوریم باشد که موجب آگاهی و هدایتمان گردد که در غیر اینصورت باید به فکر چاره باشیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 3:43  توسط محمد شهبازی  | 

مخارج حروف هجاء (4)

3- مخرج اصلي سوم، لب‌ها:
و اما مخرج اصلي سوم "لب‌ها" مي‌باشد كه چهار حرف "فاء، باء، میم، واو" از اين قسمت ادا مي‌شوند به اين نحو كه "ب" از برخورد تري لب‌ها، "و" از هواي بين لب‌ها، "ف" از برخورد دندان‌هاي ثناياي بالا با شكم لب پايين و "م" از برخورد خشكي لب‌ها به وجود مي‌آيد و چون شَفَهْ در عربي به معناي لب مي‌باشد به خاطر انتساب اين حروف به لب‌ها، به آن حروف شفوي يا شفهي گويند.
در رابطه با كيفيت اداي اين حروف به نكات ذيل توجه فرماييد:
- همان طور كه مي‌دانيم درب ورودي دهان و وسيله‌اي كه به سبب آن، دهان با فضاي بيروني، امكان ارتباط و قطع آن را پيدا مي‌كند (با پيوسته شدن و جدا شدنشان از يكديگر) لب‌ها مي‌باشند كه داراي دو قسمت هستند:
1- قسمت بيروني لب كه هميشه خشك است.
2- قسمت اندروني يا داخلي لب كه به سبب بزاق (آب دهان) هميشه مرطوب مي‌باشد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 15:3  توسط محمد شهبازی  | 

مخارج حروف هجاء (3)

 
1- مخرج اصلي اول، حلق و حنجره


"تقسيمات حلق از نظر علم تجويد"
حلق از نظر تجويد بر سه قسمت تقسيم مي‌گردد.
1-1) اَقْصَي الْحَلق: (به معناي دورترين قسمت حلق نسبت به دهان)
اين مكان دقيقاً در محل تارهاي صوتي قرار دارد يعني مقابل برآمدگي گردن يا "سيب آدم" و محل خروج دو حرف "همزه و هاء" است و چون تلفظ حروف به وسيله هوا كه از ريه‌ها به سمت دهان بيرون مي‌آيد صورت مي‌گيرد، مكان فوق به عنوان ابتداي مخارج در نظر گرفته شده است. اما در مورد تقدم همزه بر هاء و بالعكس در ميان دانشمندان تجويدي دو قول است، عده‌اي از آنها هاء را بر همزه و عدّه‌اي ديگر همچون سيبويه و ابن جَزَري همزه را بر هاء مقدّم مي‌دانند. قبل از بيان چگونگي پيدايش اين دو حرف، بهتر است عوامل يا اسباب حدوث حروف را بيان نماييم:

اسباب حدوث حروف عبارتند از:
1- هوا.
2- موانعي كه در مسير خروج هوا قرار دارند.
3- اراده انسان كه مهمترين عامل در اين زمينه به شمار مي‌رود.
4- حبس هوا كه خود يك عامل از نظر ابن سينا است.

كيفيت پيدايش همزه:
هواي خام از شُش‌ها به سوي حنجره حركت و در برخورد با تارهاي صوتي، آنها را مرتعش نموده، به نحوي كه به يكديگر نزديك شده و به نظر مي‌رسد كه به هم چسبيده باشند (و در واقع تارهاي صوتي حالت انقباضي به خود مي‌گيرند)، در اين حال هوا كاملاً حبس شده و به يكباره پس از حبس هوا و رها شدن آن، همزه ادا مي‌شود. در هنگام ادای همزه سيب آدم اندكي به طرف بالا حركت مي‌كند و پس از اداي آن دوباره به جاي خود باز مي‌گردد و لذا بسيار محكم و با قدرت نيز ادا مي‌شود و اگر غير از اين ادا شود، همزه واقعي و مورد نظر نخواهد بودويژگيهاي همزه در تلفظ عرب:
1- همزه از حروفي است كه اگر قاري نتواند با تمرين و ممارست در هنگام قرائت آن را كنترل كند نفس‌گير بوده و تا حدودي مانع جريان نفس مي‌گردد و لذا آن را "اَثْقَلُ الْحُروف" (سنگين‌ترين حروف) نيز ناميده‌اند.
2- در همزه حبس هوا 100% و كامل است و به همين خاطر سَكت كوچكي در صدا ايجاد مي‌شود و به همين خاطر تند و سريع ادا نمي‌شود.
3- در هنگام اداي همزه دهان كاملاً باز مي‌شود و لذا همزه از حروف نفس‌گير است و اگر كنترل نشود درصد زيادي از نفس قاري صرف اين حرف خواهد شد و لذا همزه در فارسي با تخفيف ادا مي‌شود مانند ميخي كه سرش پَرچ شده باشد.

مخرج هاء:
هواي خام از ريه‌ها به سوي حنجره حركت كرده و به هنگام اداي آن تارهاي صوتي هيچگونه عكس‌العملي نشان نداده فقط قدري به هم نزديك مي‌شوند و هوا بدون محبوس شدن، مسير خود را به سوي فضاي دهان طي مي‌كند و لذا قاري قرآن بايد در كنترل آن كوشا باشد چرا كه در غير اين صورت با ادا كردن يک "هاء‌" قسمت مهمي از نفس ذخيره شدة خود را از دست مي‌دهد.

ويژگي "هاء" در هنگام تلفظ:
حرف "هاء" نيز در موقع تلفظ، با طمأنينه و بدون سرعت ادا مي‌شود و دهان نيمه باز مي‌گردد.

تفاوت همزه با هاء در تلفظ:
الف) "همزه" در هنگام تلفظ داراي يك نوع تيزي (نبره) مي‌باشد ولي "هاء" اين طور نيست.
ب) "همزه" داراي يك تكيه گاهي است و در هنگام تلفظ محسوس است ولي در مورد "هاء" فقط تارهاي صوتي به هم نزديك مي‌شوند.
ج) در هنگام اداي همزه اطراف شكم و پرده ديافراگم تكان مي‌خورد ولي "هاء" به نرمي ادا مي‌شود.
د) در اداي "همزه" يك نوع برگشت صدا مشاهده مي‌شود ولي در "هاء" اينطور نيست.
توجه: مطالب بالا زماني صادق است كه هر دو حرف دقيقاً از مخرج خود ادا شوند.

2-1) وَسطُ الْحَلق: (ميان حلق)
اين مكان قدري بالاتر از سيب آدم و تارهاي صوتي و نیز پايين‌تر از زبان كوچك (ملاز) قرار داشته و به همين منظور "وسط حلق" ناميده شده است و محل خروج دو حرف "ع- ح" مي‌باشد.
كيفيت ايجاد حروف (ع و ح) به شرح زیر است.

مخرج حرف "ع":
قدري بالاتر از مخرج "هاء" و پايين‌تر از مخرج "حاء" مي‌باشد. در هنگام اداي آن سيب آدم به اندازه ارتفاع حنجره بالا آمده و تارهاي صوتي به هم نزديك مي‌شوند، هواي رانده شده از طرف ريه در اين مكان با هواي مرطوب و لزج موجود در ديواره حنجره ممزوج شده و بدون اينكه هوا كاملاً محبوس شود با غلظت خاصّي از همه سو يكسان به جنبش درآمده و مخرج "عين" را مي‌سازد. به عبارت ديگر مي‌توان گفت پديد آمدن "عين" از جايي است كه هواي تهوع بدان مي‌رسد (يعني در هنگام عارض شدن حالت تهوع، صداي مخصوص شخص در اين حالت دقيقاً از مكاني است كه همان مخرج "عين" است.) گفته شده اگر كسي آبي در دهان بگيرد و آن را به ناي گلو نزديك كند و سپس هوا را در آن براند صوت "عين" شنيده مي‌شود، مانند به غليان در آمدن آب در قليان به واسطه دميدن در آن.

مخرج حرف "ح":
كمي بالاتر از مخرج "عين" بوده و هواي رانده شده از ريه در اين مكان (بالاي مخرج عين) دچار گرفتگي و پيچش شده و حالت خفگي در صوت مشاهده مي‌شود و لذا هوا با فشار از حلق خارج مي‌شود. گفته شده كه مخرج آن همان محل صاف كردن صدا مي‌باشد. "حاء" بر خلاف "هاء" داراي غلظت صدا و با خشونت ادا مي‌شود و اگر ويژگي‌هاي آن در نظر گرفته نشود با "هاء" اشتباه مي‌گردد. اگر تلفظ "حاء" را ادامه دهيم سوزش كمي در گلو احساس مي‌شود. در هنگام اداي "حاء" تارهاي صوتي به يكديگر نزديك شده و سيب آدم به سمت بالا حركت كرده و تا آخر حلق پيش مي‌رود و هوا محبوس مي‌گردد، لكن حبس كامل نيست و صداي "حاء" توأماً به گوش مي‌رسد.

3-1) اَدْنَي الْحَلق: (به معنای نزدیک‌ترین نقطه حلق نسبت به دهان)
اين مكان اندكي بالاتر از مخرج "عين و حاء" و دقيقاً موازي ملاز و برون‌تر از آن است به سوي فضاي دهان، و از اين جهت نزديك‌ترين نقطه حلق ناميده شده است. كيفيت ايجاد اين دو حرف (غ- خ) به شرح زير است.

مخرج حرف "غ":
هواي رانده شده از شُش به سوي فضاي دهان با رطوبت اطراف حلق ممزوج شده، زبان كوچك (ملاز) را مرتعش ساخته و حرف "غين" پديد مي‌آيد. يعني از ارتعاش زبان كوچك به صورت مستمر، حرف "غين" به خوبي تلفظ مي‌گردد و لذا گفته شده مكان آن در جاي غرغره كردن است. در هنگام تلفظ "غين" هوا تمايل آن‌چناني به بيرون آمدن از فضاي دهان ندارد و فقط در محل مزبور به گردش درآمده و زبان كوچك را مرتعش مي‌سازد و لذا بايد دقت شود كه "غين" در هنگام تلفظ زيادتر از معمول به لرزش در نيامده و نيز به جلوي زبان كوچك منتقل نگردد، چرا كه داراي صفت استعلاء مي‌باشد و در غير اين صورت با استفال ادا خواهد شد.

مخرج حرف "خ":
همان مكان "غين" است با اين تفاوت كه زبان كوچك (در تلفظ حرف "خ") مقدار كمي مرتعش شده و هوا سخت به پيش رانده مي‌شود و از رطوبت كمي برخوردار مي‌باشد، به عبارتي ديگر هوا به حبس شدن نزديك مي‌گردد ولي فشار آورده و ناچار به قوّت از آنجا بيرون مي‌آيد. در هنگام اداي "خاء" لب‌ها به سوي داخل دهان تمايل پيدا كرده و صداي خراش مانندي در محل "خاء" ايجاد مي‌گردد. بايد توجّه داشت كه در هنگام تلفظ "خاء" صفت استعلاي آن محفوظ باشد در غير اين صورت با "خاء" فارسي كه از جلوي دهان اداء مي‌گردد اشتباه خواهد شد.
توجه:
هر چند كه حروف مذكور ( همزه، هاء، عين،‌ حاء، غين،‌ خاء) از حنجره و حلق ادا مي‌شوند لكن اصطلاحاً در علم تجويد به آنها حروف حلقي گفته مي‌شود. 2- مخرج اصلي دوم، دهان:
مخرج اصلي دوم كه عبارت باشد از فضاي دهان از ابتداي زبان كوچك (ملاز) شروع شده و به پشت لب‌ها خاتمه پيدا مي‌كند. آلات گفتاري شامل فضاي دهان، دندان‌هاي داخل آن،‌ زبان بزرگ، كام بالا (سق) و قسمتي از لثه‌ها مي‌باشد . اولين حروفي كه در اين قسمت ادا مي‌شوند به ترتيب "ق- ك" مي‌باشند كه توضيح آنها ذيلاً خواهد آمد.


مخرج حرف "ق":
از بيخ كام كه گوشت پاره (ملاز) آويزان است ادا مي‌شود، بدين صورت كه هواي موجود در محل زبان كوچك محبوس شده و عضلات انتهايي زبان بزرگ به سمت مقابل خود در كام بالا (جلوي زبان كوچك) نزديك شده، و رها كردن هواي محبوس به طور ناگهاني و شكافتن رطوبت هوا در اين لحظه ايجاد صداي قاف مي‌‌كند و لذا صداي تلفظ آن پس از لحظه‌اي كوتاه به گوش مي‌رسد. در هنگام اداي "قاف" به خاطر صفت استعلاي آن، لب‌ها به سمت داخل دهان تمايل پيدا مي‌كند و دهان حالت نيمه بسته به خود مي‌گيرد. قاف در هنگام تلفظ داراي صلابت خاصّي مي‌باشد.

مخرج حرف "ك":
اندكي جلوتر از حرف قاف به سمت دهان تلفظ مي‌شود، و نحوه اداي آن بدين صورت است كه هواي موجود فشرده شده و حبس مي‌گردد (حبس تام) سپس انتهاي زبان بزرگ به طرف بالا يعني بيخ زبان كوچك نزديك شده و هواي محبوس در يك لحظه رها مي‌گردد و حرف "ك" ادا مي‌شود و به همين منظور صداي حرف "ك" پس از شكل گرفتن در محل مخرج خود، اندكي بعد به گوش مي‌رسد (مانند "ق" ولي زودتر). در هنگام اداي كاف به خلاف حرف قاف، دهان در استفلاي كامل و باز مي‌باشد و نيز به شدت ادا مي‌گردد و شدت آن به حدّي است كه اگر كنترل نگردد صفت قلقله پيدا خواهد كرد.
لازم به ذكر است كه كاف عربي با فارسي مطلقاً تفاوت دارد و لذا تلفظ صحيح آن دقت لازم مي‌خواهد و نيز در بين كلمات فارسي مي‌توان از كلمه "كاهو" براي بيان كاف عربي استفاده كرد.
از نظر علم تجويد به حرف قاف "غَلْصَمي" (غَلْصَمِه: ابتداي زبان كوچك كه آزاد است.) و به حرف كاف "عَكْدي" مي‌گويند (انتهاي زبان كوچك كه به سقف كام متصل است) و از اين جهت از نظر مخرجي متقارب مي‌باشند اگر چه هر دو از مكان لَهات (فارسي آن ملاز مي‌باشد) يعني زبان كوچك ادا مي‌گردند و به همين منظور به آنها حروف لهوي گويند.

مخرج حرف "ض":
درباره كيفيت مخرجي آن گفته شده كه كناره زبان از طرف راست يا چپ و تماس آن با بدنه دندان‌هاي طواحن بالا يا پايين (فرق نمي‌كند) ايجاد مخرج "ضاد" را مي‌نمايد (شكل زیر) و لكن قاري بايد بهترين طريق را براي تلفظ آن منظور كند.


حرف "ض" دشوارترين حرف، از لحاظ تلفظ مي‌باشد و لذا به آن "اصعب الحروف" (سخت‌ترين حروف از نظر تلفظ) گويند.
به حرف ضاد از آن جهت كه دندان‌هاي اضراس (طواحن) در تلفظ آن دخالت دارند حرف ضرسي گفته شده است. از ويژگي‌هاي "ضاد" صفت استطاله آن است كه بايد در كيفيت تلفظ آن كاملاً مراعات شود يعني از مكان خود تا مخرج لام اندكي كشيده شود و براي اداي صحيح ضاد، ممارست و تمرين زياد زير نظر استاد مجرب لازم است.

به خاطر نزديكي مخرجي حرف "ضاد" و "ظاء"، غالباً تميز بين آن دو، مشكل به نظر مي‌رسد كه در اين رابطه به تذكرات زير دقت فرماييد:
1- تفخيم در "ظاء" كامل‌تر از "ضاد" مي‌باشد و نيز در هنگام اداي "ظ" دهان تقريباً بسته مي‌شود ولي موقع تلفظ "ض" دهان مقداري باز مي‌باشد.
2- هنگام تلفظ "ضاد" به خاطر خصوصيت مخرجي آن، انحراف دهان از بيرون مشهود است ولي در "ظاء" اينطور نيست.
3- به خاطر صفت استطاله "ضاد" حرف مزبور در مكان مخرجي خود داراي اندكي كشش مي‌باشد در صورتي كه حرف "ظاء" چنين خصوصيتي نداشته و بالعكس به محض ايجاد مخرج در مكان خود متوقف مي‌شود.

مخرج حروف شجري (ج- ش- ي):
از برخورد پهناي زبان (شجر) با كام بالا (سق) و خروج هوا از ميان اين دو، سه حرف "ج، ش، ي" ساخته مي‌شود كه ذيلاً نكاتي چند پيرامون آنها بيان مي‌شود:
الف) در هنگام تلفظ حرف "جيم" هوا كاملاً محبوس مي‌شود و زبان نيز كاملاً به كام چسبيده و يكباره رها مي‌گردد ولي در "شين" و "ياء" اينطور نيست.
ب) در حرف "شين" به علت صفت تفشّي، اتّصال زبان به كام بالا سست مي‌باشد و همين امر سبب پخش شدن حرف شين مي‌شود لكن بايد دقت داشت اين پخش شدن (تفشي) در حدّ معقول و معمول صورت پذيرد.
ج) در تلفظ حرف "ياء" كنترل دهان لازم است والّا ملاحت آن از بين خواهد رفت.
د) حروف "ج- ش- ي" از نظر تلفظ تقريباً با فارسي آنها تفاوتي ندارند، فقط لحن عربي در تلفظ آنها بايد دقيقاً مراعات شود.
ه‍( از آنجا كه شكاف و گشادگي (شَجْرْ) دهان در تلفظ اين حروف دخيل مي‌باشد حروف شَجْري ناميده مي‌شوند.

مخرج حروف نطعي (ط- د- ت):
نطع يعني سفره و مقصود از آن، جلوي روي زبان است با كام بالاي آن، كه پشت ثناياي بالاست كه از آنجا، سه حرف "ط، د، ت" ساخته مي‌شود. در رابطه با آنها به تذكرات ذيل توجه فرماييد:
الف) رطوبت هوا در اداي حرف "ت" بيشتر از "ط" مي‌باشد و حرف "د" با هوايي خشك و بدون رطوبت ادا مي‌شود.
ب) هنگام تلفظ "ط" زبان حالت قاشقي پيدا كرده و به كام بالا مي‌چسبد كه در اين هنگام هواي بين زبان و كام بالا به طور كامل محبوس شده و سپس به طور ناگهاني آزاد شده و حرف "ط" به وجود مي‌آيد و لذا صداي آن، بعد از شكل گرفتن مخرجش به گوش مي‌رسد (مانند حرف ق). براي تفهيم بهتر مخرج "ط" مي‌توان از مثالِ زدنِ دستها به يكديگر، زماني كه حالتي قاشقي داشته باشند استفاده كرد.
از ديگر خصوصيات "طاء" در حين تلفظ، تمايل دهان به سمت بالا و تقريباً بسته شدن آن مي‌باشد.
ج) در حرف "د" نيز هوا محبوس شده (البته نه به اندازه ط) و جلوي زبان با شدت به كام بالا متصل مي‌گردد و در يك لحظه رها شده و حرف "د" به وجود مي‌آيد از خصوصيات "دال" استفلاي كامل دهان و تمايل آن به سمت پايين در هنگام ادا شدن مي‌باشد.
د) در حرف "ت" نيز هواي محبوس شده بين زبان و كام بالا و اتصال اين دو با يكديگر باعث ايجاد "ت" مي‌گردد. اين حرف با استفال كامل ادا شده و در هنگام تلفظ آن، دهان تمايل به سمت پايين خواهد داشت.
توجه: بايد دقت داشت در هنگام اداي "ت" صفت سكون آن مراعات شده و نيز صداي آن بيش از اندازه بلند نشود (طريقه‌اي كه در فارسي بيان مي‌گردد).

مخرج حروف اسلي (ص- س- ز):
تيزي زبان با ريشه ثناياي پايين برخورد كرده (البته قول اصح همين است) و جلوي زبان بر اثر اين برخورد بالا آمده و (با فاصله بسيار كم) در مقابل ثناياي بالا قرار مي‌گيرد ولي به آنها نمي‌چسبد و هواي موجود از بين جلوي زبان و پشت ثناياي بالا رانده شده و سپس خارج مي‌گردد و بدين صورت سه حرف "ص- س-ز" پديد مي‌آيد با اين تفاوت كه در "صاد" دهان تمايل به بالا داشته (به خاطر صفت استعلاء و اطباق) و در دو حرف "س، ز" دهان در استفال كامل به سر مي‌برد. همچنين به خاطر ورود هوا به تنگناهاي موجود در هنگام تلفظ اين سه حرف، زوزه خاصي را به دنبال دارند كه بدان "صفير" گفته مي‌شود و در حرف "ص" بيشتر از "س" و در حرف "ز" كمتر از آن دو مشاهده مي‌شود.
توجه: عده‌اي در هنگام تلفظ "ص" صداي سوت توليد مي‌كنند كه اين مسأله ناصحيح بوده و با مخرج "ص" منافات دارد.

مخرج حروف لِثَوي (ل- ن- ر):
از برخورد نوك زبان با لثه پشت ثناياي بالا سه حرف "ل، ن، ر" تلفظ مي‌شود. در رابطه با اين حروف به مطالب ذيل توجه كنيد:
الف) بعضي اين حروف را ذَوْلَقي، و بالعكس حروف ذَوْلَقي را لثوي گفته‌اند.
ب) گفته شده كه اين حروف متجانس نبوده بلكه نسبت به يكديگر متقارب مي‌باشند.
ج) حرف لام براي ادا شدن مكان بزرگتري را نسبت به حروف ديگر اشغال مي‌كند كه از اين نظر به حرف "وسيع‌المخرج" ناميده شده است چرا كه جلوي زبان و ناحيه كناري آن با مكاني وسيع از كام بالا (مقابل ثناياي بالا) تماس مي‌گيرد و البته زبان مستقيماً به طرف بالا نمي‌آيد بلكه مقداري انحراف نيز پيدا مي‌كند به همين جهت حرف لام به همين صفت (انحراف) هم معروف است.
د) چسباندن جلوي زبان به كام بالا در حرف "ن" كامل بوده و در حرف "ل" كمتر و در حرف "ر" اصولاً چسبيده نمي‌شود.
ه‍( براي اداي "ن" بايد با چسباندن زبان به كام بالا، عمدة صوت از بيني خارج شود تا صفت غنّة آن مراعات گردد.
و) فاصله‌اي كه بين زبان و كام در مخرج "راء" وجود دارد باعث مي‌شود تا هواي موجود از ما بين اين فاصله به بيرون رانده شود كه در نتيجه صوتي منقطع و سريع را به دنبال دارد كه به آن "تكرير" گفته مي‌شود و كنترل صفت فوق بسيار حايز اهميت است.

مخرج حروف ذَوْلَقي يا ذَلَقي (ظ- ذ- ث):
گفته شده از تماس جلوي زبان با تيزي دندان‌های ثناياي بالا حروف "ظ، ذ، ث" حاصل مي‌شود. در ارتباط با تلفظ حروف مذكور به نكات ذيل توجه فرماييد:
الف) چون تيزي دندان‌هاي ثنايا در چگونگي تلفظ اين حروف دخالت دارد فلذا به آن ذولقي يا ذلقي گفته‌اند چرا كه تيزي هر چيزي را ذلق يا ذولق گويند.
ب) در هنگام تلفظ حروف فوق، جلوي زبان به مقداري كم از ميان ثناياي بالا و پايين ظاهر مي‌شود و اين امر در حرف "ذ" بيشتر از "ث" و در حرف "ظ" كمتر است.
ج) هنگام اداي "ثاء" و "ذال" دهان در حالت انفتاح قرار داشته و تمايل به پايين دارد ولي در تلفظ حرف "ظاء" دهان تمايل به بالا داشته و در حالت اطباق و استعلاي كامل قرار مي‌گيرد.
د) در اداي "ظ" دهان حالت اشمام پيدا مي‌كند (يعني مقداري جلو مي‌آيد) و نيز درشت‌تر از حروف ديگر ادا مي‌شود.
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 14:57  توسط محمد شهبازی  | 

مخارج حروف هجاء (2)

بخش حنجره و حلق:
قبل از هر چیز برای شناخت این عضو حسّاس بدن و یکی از نعمتهای بی‌شمار آفریدگار مهربانمان که در جای خود بس شگفت انگیز و دارای اهمیت زیاد می‌باشد به شرح کوتاهی درباره آن می‌پردازیم:








ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 14:51  توسط محمد شهبازی  | 

مخارج حروف هجاء

هدف از یادگیری مخارج حروف به جهات متعدّدی است و معلمین گرامی باید قبل از شروع بحث، انگیزه لازم برای یادگیری مخارج را در دانشجویان به وجود آورده و آنان را نسبت به اهداف مورد نظر در این زمینه آگاه نمایند که اهداف مذکور بعضاً عبارتند از:
الف) فراگیری صحیح قرائت نماز و آنچه که به عنوان کلمات عربی در نماز، وجوباً یا مندوباً مورد استفاده قرار می‌گیرد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 14:48  توسط محمد شهبازی  | 

درس دوازدهم، اقسام دندان ها

انسان برای سخن گفتن به دهان، زبان و فک (چانه و لثه) که دندان‌ها به آن چسبیده است احتیاج دارد. هر انسانی دارای 28 دندان می‌باشد که بعضی چهار دندان هم در آخر لثه‌های بالا و پایین بیرون می‌آورند به نام دندان عقل (یا نواجذ) که جمعاً می‌شود 32 دندان که نصف آنها در فکّ بالا و نصف دیگر در فکّ پایین است. (هنگام سخن گفتن، فکّ پایین حرکت می‌کند).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت 14:44  توسط محمد شهبازی  |