ان هذاالقران یهدی للتی هی اقوم و یبشرالمومنین الذین یعملون الصالحات ان لهم اجرا کبیرا

براي بيان هر چيزي نياز به يك اسلوب و اصول خاصّي ميباشد و قرائت قرآن كريم نيز مستثنا از اين امر نيست، فلذا قبل از هر چيز بايد با مباني و اصول قرائت قرآن كريم آشنا شد، به همين منظور مهمترين اركان قرائت قرآن كريم را مطرح نموده و آن را اصول القرائة نام ميگذاريم، باشد كه دانشجويان قرآني با دقت و ظرافت خاص، اين مبحث را مورد توجه قرار داده و براي فهم عملي آن نيز از مدرّسین محترم ياري جويند. اینک با تعريف لفظ قرائت به اصل اين مبحث ميپردازيم.
قرائت
در فرهنگ جامع آنرا كيفيّت و چگونگي بيان كرده است و نويسندة قاموس قرآن ميفرمايد: كلمة قرائت از خانوادة «قَرْءْ» به معناي "جمع كردن" است و خواندن را از آن جهت قرائت گويند كه در خواندن، حروف و كلمات كنار هم جمع ميشوند، (جمع قرائت، قرائات ميباشد). و اما در اصطلاح تجويد، قرائت عبارت از خواندن قرآن كريم با قواعد خاصّ خود ميباشد و داراي اصول متعددي است كه اصطلاحاً آن را اصول القرائة ناميده و ذيلاً به آنها اشاره ميشود:
الف- قواعـد فنّي یا تجويـد، ب- صوت، ج- قـدرت، د- مـلاحـت و لحن، ه- تنفس، و- شروع و فرود، ز- تكنيك و تاكنيك.
پس از آشنايي با موضوعات مبحث فوق، اكنون به تفصيل هر يك ميپردازيم:
الف) قواعد فني
اصطلاحاً به آن تجويد گفته ميشود. در مقدمة اين جزوه با معناي لغوي و اصطلاحي تجويد آشنا شديم و در اينجا فقط متذكر ميشويم كه يك قاري بايد به نحو احسن به قواعد فنّي كه همان تجويد است آشنا باشد تا بتواند قرائتي صحيح داشته و براي مراعات اركان ديگر قرائت، آمادگي لازم را داشته باشد. يادآوري ميشود که رعايت كامل مخارج و صفات حروف و ترقيق و تفخيم از مهمترين مسائل در اين قسمت ميباشد که از بهترين كاستهاي موجود در زمينه رعايت مطلوب قواعد فنّي قرآن كريم ميتوان به سُوَر، "مُدَّثِّر و قيامت" ، "حج و بلد" از استاد عبد الباسط و سور "حديد و مجادله" و "مزّمّل" از استاد سعيد مسلم و نيز نوارهاي قرائت استاد خليل الحصري نام برد.
ب) صَوْتْ
در كتاب لغت آن را صدا، آوازه و فرياد معنا كرده است و جمع آن "اصوات" ميباشد. صاحب كتاب سِرّالبيان در چگونگي ايجاد صوت گويد: صوت در اثر لرزش شديد اجسام ايجاد ميشود و صداي انسان هم نتيجة ارتعاش تار حنجره است كه به وسيلة هوا انتقال پيدا ميكند و حنجره كه عضوِ توليد صوت است و در ابتداي ناي قرار دارد محلّ پديد آمدن صدا است.
به هر حال بايد دانست، حنجره متحرّك بوده و لذا در هنگام حادث شدنِ صوتِ زير، حنجره به طرف بالا حركت كرده و در هنگام ايجاد صوتِ بم پایين ميآيد و بدينگونه صوتِ بم و زير، پديد ميآيد. در عصر حاضر، علم صوت شناسي (فُنِتيكْ:Phonetic) در آموزش تلفظ صحيح زبانها حایز اهمّيّت است و در دانشگاهها نيز تدريس ميشود و به طور خلاصه علم صوت شناسي علمي است كه دربارة حروف تهجي، كشش صدا، خيشومي بودن برخي اصوات و آموزش تلفظ صحيح كلمه و جمله و نيز مطالعة حركات و اعضای گفتاري (لبها – دهان – زبان – دندان – كام – حلق) و تغييرات دستگاه ِ تَكلُّم از جهت نظري و عملي بحث ميكند. لازم بهتذكر است كه منظور ما در اينجا بحث دربارة علم صوت شناسي نيست بلكه هدف ما بهفضل الهي بررسي و شناخت راههاي عملي براي به دست آوردن صوتي مطلوب و نيكو در هنگام قرائت قرآن كريم است، پس بههمين منظور به طرح اصل بحث ميپردازيم.
بايد دانست صوت انسان در ارتباط با تلاوت قرآن كريم به سه قسم تقسيم ميشود كه عبارت است از: 1- صوت بالا، 2- صوت متوسط، 3- صوت پایين كه يك قاري خوب بايد در مدتي كه تلاوت قرآن مينمايد بتواند با صوت بالا، متوسط و پایين به نحو احسن تلاوت نمايد تا مستمعين از قرائت وي خسته نشده و فشاري آنچناني نيز بر حنجرة خود وارد نكرده باشد. البته ناگفته نماند كه تعدادي از افراد داراي صوتي فوق العاده بالا و استثنایي هستند كه اصولاً در چگونگي خلقت حنجرة آنان در بعضي جزئيّات، با ديگر افراد، تفاوتهايي مشاهده ميشود و بديهي است كه اين افراد تعدادشان اندك بوده و همگان اين طور نيستند و لذا بايد توجّه داشت كه تمرين صوت را بر اساس صوت اين افراد قرار نداده و صوت ايشان را به عنوان ميزان و معيار انتخاب نكنيم چرا كه در غير اين صورت به مجروح شدن حنجره و تارهاي صوتي و اعضاي به وجود آورندة صوت منجر خواهد شد و خسارتهاي جبران ناپذيري به حنجره وارد خواهد شد، به همين خاطر نيز ما آن را جزو اقسام صوت به حساب نياورديم، مانند صوت استاد عبدالباسط در سُوَر مريم، يوسف، حشر، قيامت و غيره…
تعاريف صوت بالا، متوسط و پایين
مقداري كمتر از حداكثر صداي بلند يك فرد را در قرائت، "صوت بالا" و مقداري بيشتر از حداقل صداي پایين در قرائت را "صوت پایين" و ميانگين و حدّ وسطِ بين اين دو را "صوت متوسط" گويند.
صوت پایين مانند آيات اول سورة انفطار در قرائت استاد محمد صدّيق منشاوي، صوت متوسط مانند سورة يوسف (ع)، آيات 3 به بعد در قرائت استاد عبدالباسط و صوت بالا مانند آيات آخر سورة نجم در قرائت استاد مصطفي اسماعيل.
لازم به ذكر است كه اصوات پایين، متوسط، بالا و حتي فوق العاده بالا همگي در قرائت استاد عبدالباسط در سورة مباركة مُدّثر به ترتيب موجود است.
تذكرّات مهم در ارتباط با صوت
1- بايد دانست كه يك صوت مطلوب، بر اساس يك تنفس خوب، شروع و فرود نيكو، قدرت بالا و لحن خوب استوار است كه به ترتيب در ادامة مباحث ذكر خواهند شد.
2- فراز و نشيب صوت، متناسب با زماني است كه يك قاري ميخواهد تلاوت كند، پس اگر مثلاً زمان تلاوت 15 دقيقه باشد بايد صدا بين اصوات بالا، متوسط و پایين تقسيم گردد، در غير اين صورت اگر قاری فقط با صوت بالا بخواند در همان زمان اوليه، گرفتگي صدا و خستگي حنجره مانع ادامه تلاوت او خواهد شد و چنانچه فقط با صوت متوسط يا پایين بخواند در هر دو صورت مستمعين در لحظات اوليّه خسته خواهند شد و البته در صورت اول هم باز مستمعين همان حالت را خواهند داشت مانند قرائت بعضي از اساتيد مصري و غيره كه بهدليل يكنواختي در قرائت مستمع را خسته ميكنند.
3- يكي از مسائل مهم در حين قرائت قرآن كريم انتخاب تكيه گاههايي است كه بتوان با تكيه بر آنها، در يك لحظه به صوت بالا قرائت نمود و شناخت اينگونه كلمات، بسيار حساس و مهم ميباشند كه ذيلاً به آنها اشاره ميشود:
الف) اكثر حروفي كه مشدّد هستند. مانند: اِنَّ- اِمّا- وَالسَّلامُ- ثُمَّ و امثالهم براي انجام عمل مذكور، كلماتي مناسب ميباشند.
ب) كلماتي كه داراي حروف مدّي ميباشند. مانند: يَا- فَلَا- ءَامَنوُا- اُمْلِي و مانند اينها. قابل توجه اينكه اين كلمات براي تنظيم صوت در حين قرائت هم مورد استفاده قرار ميگيرند.
ج) حروفي كه براي حُسن ابتدا در نظر گرفته ميشوند مانند: وَ- فَ- اَمْ- اِنْ و امثالهم كه در وقف و وصل مفصلاً توضيح داده شده است که در موقعيت مذكور داراي كارایي خوبي ميباشند.
4- بايد سعي نمود حتّي المقدور از كلماتي كه با حرفي از حروف مستعليه آغاز ميشوند مانند قُلْ و كلماتي كه با حرفي شروع ميشوند كه از نظر تلفظ ثقيل هستند مانند عَسي، ابتداءً صوت بالا را آغاز ننمود.
5- از معايب يك قاري خوب اين است كه بدون مقدّمه شروع به خواندن با صداي بلند كند كه اين امر باعث عدم كنترل و تنظيم قرائت و نيز خستگي زودرس در قاري میشود.
6- شروع با صوت بالا و استمرار آن بهصورتي كه در هر لحظه از لحظة قبل بيشتر شود تا رسيدن به جایي كه بيش از آن در حدِّ گنجايش صوتي نيست را "اوج صوتِ" يك قاري گويند و بعد از آن را كه قاري در حدّي پایينتر شروع به خواندن ميكند را "شكست صوت" گويند. پس يك قاري بايد دقت كند تا هنگامي كه در اوج قرار گرفته با بهترين مانور، صوت را شكسته و در درجاتي پایينتر به تلاوت بپردازد تا كنترل آيه از نظر صوتي از فرمان او خارج نگردد.
اوج صوت در قرائت استاد عبدالباسط در آيه مباركة: "فَلَا اُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ" ميباشد زماني كه استاد با صوت اعلي تلاوت ميكنند و شكست آن در كلمة اَلْجَوارِ ميباشد.
شفافيّت صدا
عبارت است از صوتي كه در معيار پایين و متوسط و بالا، بدون گرفتگي و صاف بوده باشد و نيز بدون اينكه قاري فشاري آنچناني را بر حنجرة خود وارد نمايد به وجود آمده باشد. بايد دانست چنين صدایي معمولاً از افرادي شنيده ميشود كه داراي صوتي استثنایي هستند ولي اين به آن معنا نيست كه در صوتهاي معمولي شفافيّت نداشته باشيم. شفافيّت صوت و صدا در كلّية قرائتهاي استاد عبدالباسط و اكثر قرائتهاي استاد محمد صديّق منشاوي و بعضي از قرائتهاي استاد مصطفي اسماعيل و ديگران مشاهده ميشود.
ج) قدرت
در لغت به معناي توانایي است و از عوامل مهم قرائت به شمار ميرود و در واقع بايدگفت قرائت بدون قدرت، ناقص و نامطلوب خواهد بود. بايد گفت منظور از قدرت در قرائت، توانایي لازم در اداي حروف و استحكام تلفّظي آنها، رساندن آيه در صوت بالا تا آخر بدون داشتن ضعف و نيز واضح ادا كردن حروف و كلمات مخصوصاً در صوت بالا ميباشد. گفته ميشود قدرت در قرائت، از مجموعة عواملي تشكيل ميشود كه ذيلاً ياد آوري مي گردد:
1- طريقة نشستن: كه خود بسيار مهم است و پيشنهاد ميشود يك فرد قاري دوزانو و يا چهارزانو بنشيند تا توانسته باشد در جهت به دست آوردن توانایي لازم كوشيده باشد، البته در هنگام تلاوت، بستن كمربند به نحوي كه اثر منفي بر روي تنفس داشته باشد مطلوب نيست.
2- جدّي بودن در هنگام قرائت: در هنگام قرائت، قاري بايد جدّي بوده و از لبخند زدن و استماع هر مطلبي كه باعث شُل شدن بدن وآلات گفتاري گردد پرهيز كند.
3- استراحت كامل قبل از قرائت و نداشتن ضعف جسماني و روحاني.
4- عدم پرخوري و يا خوردن غذاهایي كه بهنحوي صوت انسان را كور (خفه) مينمايد مانند حلوا، آب يخ، (كه البته از مايعات است) انواع آشهایي كه داراي حبوبات زياد ميباشند مانند آش رشته، ترشيجات مخصوصاً سركه و نیز سُس و فلفل و غيره و كلّية غذاهاي نَفّاخ مانند آبگوشت و امثالهم .
5- عدم اعتياد به دخانيات: اعتیاد به دخانیات يا قرائت در محلي كه آب و هواي آن آلوده باشد همچنين ناراحتيهاي روحي همگي از نيروهاي مخالفي هستند كه باعث ركود قدرت خواهد شد چرا كه مثالِ شخص قاري بلاتشبيه مانند يك وزنه بردار است كه براي بلند كردن وزنة خود بايد تمركز فكر داشته باشد، و ناراحتيهاي روحي همچنان كه در قدرت بلند كردن وزنه عاملي منفي به شمار ميروند در قدرت خواندن نيز اين چنين هستند.
براي نشان دادن قدرت در قرائت ميتوان به نوارهاي استاد عبدالباسط به خصوص در سور مائده، حج، بلد، مدَّثِّر، قيامت، يوسف(ع)، قمر و رحمن اشاره نمود. البته بعضي از اساتيد ديگر نيز داراي ويژگي قدرت به معناي واقعي خود بودهاند كه ميتوان به نوارهاي آنها مراجعه نمود.
د) ملاحت و لحن
در لغت به آواز خوش و موزون « لحن» گويند و در اصطلاح علم القِرائة ميتوان آن را چنين معنا كرد که "تركيب صدا با زنگ آن و موزون بودن آندو و كنترل صوت بر روي حروف و كلمات، با كمك گرفتن از حنجره و خيشوم…"
نكته مهمّي كه بايد به آن توجّه داشت اين است كه قرائت قرآن كريم همراه با لحن عرب يك امر اكتسابي است يعني يك قاري ميتواند با پشتكار و استعداد خود، كلماتي را با لحن عرب تلفظ نمايد و ليكن لحن در صوت و صدا، در حدّ خوب آن، عنايتي از جانب خداوند متعال است يعني از طريق تحصيل به دست نميآيد و اين مسألهاي تجربي است چرا كه مشاهده ميشود افرادي در سنين پایين داراي الحان خوشي هستند و چه بسا افرادي كه سالها تحصيل علم قرائت نموده اند و آنچنان داراي لحن خوبي نگشتهاند، ولي در عين حال با تمرين و ممارست و استماع قرائات اساتيد بزرگ ميتوان تا حدّي لحن مطلوب را به دست آورد.
از قرائتهایي كه با لحن مطلوب و نيكو موجود است ميتوان به سوره هاي نجم، قمر، رحمن، نازعات، حاقّه، بقره، طارق و يوسف (ع) از استاد مصطفي اسماعيل و سورة مريم از استاد عبدالباسط و روم، ضحي و انشراح از استاد محمد صديق منشاوي نام برد.
ه) تنفّس
اصولاً انسان از دوطريق ميتواند تنفس كند، يكي از راه بيني و ديگري مسير دهان كه البته طريقة صحيح تنفّس براي يك فرد قاري، تنفس از راه بيني است و اگر چنانچه بيني گرفته باشد اجباراً بايد از دهان استفاده كرد.
يك قاري براي خواندن قرآن كريم بايد بهطور كامل نفس بگيرد و نفس گيري اگر از بيني بوده و نيز به طوري باشد كه براي مستمعين طريقة تنفس نامحسوس باشد بهتر و فني تر است.
بهمنظور اينكه تنفس بهنحو مطلوب انجام گيرد بايد رِيه (شُش) كاملاً از هوا خالي بوده و شخص قاري هيچ گونه هيجاني نداشته باشد زيرا در حالت هيجان و لرزش بدن و يا طپش غير عادي قلب نميتوان به درستي عمل نفس گيري را انجام داد و در نتيجهی عدمِ نفس گيريِ مطلوب این امر باعث نقصان در قرائت خواهد شد. پس از آن بايد همانطور كه گفته شد از طريق بيني به صورت كامل نفس گرفته و پس از حبس آن در شُشها شروع به خواندن كرده و اندك اندك از هواي ذخيره شده در ششها استفاده كرد.
نكاتي كه در هنگام قرائت قرآن و عمل تنفس (نفس گيري) بايد مراعات شوند:
1- براي خواندن هر جمله اگر چه كوتاه باشد بايد يك تنفس كامل انجام داد.
2- در هنگام قرائت و براي يك تنفّس خوب بايد بدن كاملاً آرام بوده و تسلّط كامل در جایي كه نشستهايم را داشته باشيم، همچنين بهصورتي بنشينيم كه به شُشها فشاري از خارج وارد نيايد که براي اين منظور دو زانو نشستن و يا چهار زانو نشستن مفيد است.
3- پس از تخلية هواي باقيمانده از ششها، بلافاصله و در حالي كه بدن كاملاً مسلّط باشد باید تنفس كامل را انجام داد.
4- پس از تنفس كامل بايد شديداً هواي محبوس را كنترل كرد تا يكجا و يا در مدتي بسيار كوتاه خارج نشود بلكه در زماني نسبتاً طولاني خارج شود.
5- فاصلة نسبي بين دو جمله در قرائت بايد حفظ شود تا قلب در هر فاصله، مجدداً به حالت عادي خود (از لحاظ ضربان) باز گردد.
6- در هنگامي كه قلب بر اثر عاملي مانند دويدن و يا فعاليّت ديگر به طپش در آمده است نبايد عمل نفس گيري را انجام داد.
7- عدم قرائت قرآن بعد از خوردن غذا و يا نوشيدني هاي مختلف به نحوي كه دو سوم و يا سه سومِ معده پُر شود. (اصولاً نبايد در هنگام قرائت با معدهای پر شروع به خواندن كرد بلكه خالي بودن معده، عمل نفس گيري را بسيار آسان تر و مطلوب تر خواهد نمود، لیكن بايد دقّت داشت كه در حالت فوق منجر به ضعف نشود چرا كه در اين حالت آمادگي براي خواندن كلاً موجود نيست.)
8- قرائت قرآن در فضایي بسته كه هوا تصفيه نمي شود و نيز در جایي كه استعمال دخانيات در فضایي بسته صورت ميگيرد و يا هر مكان ديگري كه هواي موجود در آنجا بهنحوي آلوده و كثيف باشد معقول نيست.
9- لازم بهتذكر است در زماني كه هواي ذخيره شده در هنگام تلاوت بهتدريج مصرف شده تا جایي كه به اتمام ميرسد، شخص قاري بايد بلافاصله جایي را براي وقف انتخاب كند، اگرچه هنوز به مكاني كه قصد داشته در آنجا وقف كند نرسيده باشد و در صورت ادامة تلاوت، نه تنها براي خواندن جملات بعد اشكالاتي در زمينة نفس گيري ايجاد خواهد شد، بلكه از نظر تجربي نيز فشار بر قلب وارد شده و عواقب منفي بهدنبال خواهد داشت.
براي اطّلاع از تنفّس هاي مطلوب از جمله ميتوانيد به نوارهاي: استاد عبدالباسط سور تكوير، شمس، حمد، آخرين آيه سوره فجر و غيره و هم چنین استاد محمد صدّيق منشاوي سور ق، حمد، بقره و نیز استاد مصطفي اسماعيل سور قمر، رحمن، طارق و به خصوص حاقّه مراجعه كنيد.
و) شروع و فرود
يكي از عوامل مهم در قرائت قرآن كريم كيفيّت شروع و فرود است، اصولاً يك قاري قرآن قبل از هر چيز بايد بداند كه در هنگام خواندن آيات الهي چگونه آغاز كند و نيز چگونه آن را به پايان برساند، مخصوصاً اگر تعداد آيات و يا زمان مشخّصي براي قرائت مشخص شده باشد. در واقع بايد گفت يك شروع خوب در عملكرد تارهاي صوتي و حنجره و ادامة تلاوت و نيز آمادگي كامل و مسلّط شدن بر موقعيّت خواندن، تأثير به سزایي دارد و عدم دقت در آن نيز معايبي، از قبيل عدمكنترل صوت و در نتيجه به هم پاشيدگي در قرائت، خستگي مستمعين و نيز ملتهب شدن تارهاي صوتي و حنجره بر اثر فشار بي اندازه بر آنها را به دنبال دارد.
نكاتي كه در هنگام شروع بايد به آنها توجّه داشت:
1- حالت قاري در هنگام آغاز قرائت بايد دقيقاً حالت استارت و شروع باشد.
2- به تناسب آيات و زمان مشخص شده براي قرائت، بايد مقداري با صوت پایين تلاوت نمود تا هم تسلّط كامل حاصل شود و هم حنجره و تارهاي صوتي آمادگي كامل براي اصوات متوسط و بالا و يا صوت اعلي را پيدا كنند.
3- تعداد آياتي كه براي شروع و صوت پایين در نظر گرفته ميشود بايد هر جملة آن نسبت به جملة قبل بلندتر و داراي قدرت بيشتري باشد. (البته منظور از بلندي صدا، بلندي نسبي است.)
نكاتي كه در هنگام فرود و پايان بايد مراعات شوند:
1- فرود و پايان از نظر كيفيّت صوتي مانند شروع است وليكن تفاوت كلّي در «حالت گرفتن» ميباشد، به این معني كه قاري براي فرود و ختم تلاوت خود باید حالت پايان گرفتن داشته باشد.
2- براي يك فرود خوب بايد حدّاقل از جملات قبل، مقدّمة آن را فراهم نمود بهنحوي كه مستمعين متوجّه شوند كه شخص قاري در حال پايان دادن به قرائت خود ميباشد.
3- فرود آمدن ناگهاني، پس از تلاوت با صوت بالا، بههيچوجه مطلوب نيست.
4- جمله اي كه براي فرود در نظر گرفته ميشود بايد از نظر صوتي داراي قدرت كافي باشد و فقط در صوت و چگونگي حالت آن باید با ديگر جملات تفاوت داشته باشد.
بهترين شروع ها را ميتوانيد از قرائت هاي استاد مصطفي اسماعيل ، استاد عبدالباسط، استاد محمد صديق منشاوي، و اكثر قاريان ديگر فراگرفته و الگوبرداري نمایيد و همچنین بهترين فرودها را از قرائتهاي استاد عبدالباسط، استاد بسيوني، استاد رفعت، اساتید محمد و محمود صدّیق منشاوي و بعضي ديگر از قرّاء سرشناس دیگر میتوانید استماع فرمایيد.
ز) تكنيك و تاكتيك
بايد دانست تكنيك و تاكتيك دو لغت لاتين (انگليسي) ميباشد كه اوّلي به معناي"فن" و دوّمي به معناي "كارداني و تدبير جنگي و غيره" آمده است. منظور از به كار بردن اين دو لغت در اين مقوله، افادة معناي حقيقي آنها است، بدين منظور كه ما ميخواهيم در مورد فن و كارداني (كه همان دانستن تدابير لازم براي رسيدن به هدف ميباشد) در علم قرائت سخن بگویيم، بدين جهت لازم است بهترتيب دربارة هر يك بحث كنيم.
1- تكنيك (فن)
يك قاري بايد پس از طيّ دورة مقدّماتي علم قرائت، در مرحلة عالي به بررسي تمام جوانب مختلف تجويد، صوت، لحن، تنفس و مسائل مختلف ديگر بپردازد و پس از بررسي آنها با تمرين و ممارست سعي كند كه در هر موضوع در سطح بالایي قرار داشته باشد و البته در كنار تمرين بايد موانعي كه باعث ميشود قاري داراي تكنيك ضعيفي باشد بر طرف شود، به طور مثال اجتناب از عوارض طبيعي كه تأثير منفي بر تارهاي صوتي و حنجره دارد ضروري بهنظر ميرسد (مانند سرماخوردگي كه منجر به پخش آن در سينه گردد و سایر موارد ديگر كه در بحث قدرت به تعدادي از آنها اشاره شد).
پس نتيجتاً بايد بهنحو احسن در مسائلي مانند صوت، لحن، تجويد و غيره ورود كامل داشت تا توانست قرآن كريم را با يك تكنيك پيشرفته و بالا قرائت نمود.
2- تاكتيك
عبارت از تدابيري است كه دانستن آنها در مقاطع مختلف قرائت، قاري را به هدف خود كه همان قرائت در سطح بالا و مطلوب ميباشد ميرساند.
پس تكنيك عبارت از دانستن فن لازم براي تلاوت قرآن، و تاكتيك عبارت از به كارگيري فنون و روشهاي مختلف در موقعيت مناسب براي ارایة هر چه بهتر قرائت ميباشد.
و اما تاكتيك شامل موارد گوناگوني است كه بعضي از آنها ذيلاً يادآوري ميشود:
1- بلند و كوتاه كردن صوت در حين قرائت مخصوصاً صوت بالا (مانند قرائت استاد شحّات انور و مصطفي اسماعيل)
2- نگه داشتن نفس به اندازة كافي و حفظ نسبي آن تا پايان جمله و نيز قدرت لازم براي ملاحت آخر آيه كه تمام قرائتهاي استاد عبدالباسط از اين ويژگي برخوردارند. و بارزترين موارد تكنيك و تاكتيك در سورة مؤمن، بلد، قارعه و به ويژه در سورة بلد از استاد محمود صدّيق منشاوي موجود است.
پيشنهاد ميشود براي اطّلاع داشتن از جديدترين تكنيك ها و تاكتيك ها در علم قرائت كه عموماً توسط اساتيد بزرگ و گاهي بعضي ديگر از اساتيد ارائه ميشود از نوارهاي متقدّمين و متأخّرين در قرائت قرآن استفاده گردد، مخصوصاً قرائاتي كه تازه و جديد محسوب ميشوند و داراي نوآوريهایي نيز مي باشند، در اين زمينه تأثير به سزایي دارند چرا كه تا حدود زيادي قاري قرآن را به آخرين پيشرفت ها در چگونگي تلاوت قرآن نایل ميگردانند، مانند قرائت سورة مؤمن، بلد و قارعه از محمود صدّيق منشاوي و قرائت حمد، طارق، غاشيه و نباء از استاد عبدالباسط و حاقّه و يوسف از استاد مصطفي اسماعيل كه نمونه هاي عالي در قرائت قرآن كريم ميباشند.
ادغام یعنی کوبیدن و یا داخل نمودن حرفی در حرف دیگر و یا چیزی در چیز دیگر و در اصطلاح تجویدی، داخل نمودن حرف ساکن در حرف متحرک ما بعد آن میباشد که حرف اول را مُدْغًم و دومی را مُدْغَم فیه گویند (مدغم یعنی کوبیده شده و مدغمٌ فیه یعنی کوبیده شده در آن).
انواع ادغام
ادغام بر دو نوع است:">ادغام بر دو نوع است:p>
1- ادغام صغیر: هرگاه مدغم ساکن و مدغمٌ فیه متحرک باشد این ادغام را صغیر گویند، مانند "هَلْ لَنا" که پس از عمل ادغام میشود "هَلَّنا".
2- ادغام کبیر: هرگاه دو حرف مدغم و مدغم فیه متحرک باشند و حرف مدغم را برای ادغام ساکن کنیم این ادغام را کبیر گویند، مانند "جَعَلَ لَکُمْ" که میشود "جَعَلَّکُمْ" باید دانست این نوع ادغام به روایت حفص از عاصم ممنوع است ولی قراء دیگر بعضاً بدان عمل نمودهاند.
اقسام ادغام
ادغام از نظر مدغم و مدغمٌ فیه بر سه قسم است:
تذکر1: اگر ما قبل نون ساکن در اخفاء مُرَقَّقْ حرفی مضموم باشد اخفاء ما بین تفخیم و ترقیق انجام میگیرد مانند: اُنْثی – یُنْجی – حَکیمٌ ذلِک، که به این اخفاء بینٌالبین گوییم.
تذکر2: در مورد اخفاء(میم) نزد(باء) نباید به طور کلّی لبها باید با یکدیگر فاصله داشته و هر دو اندکی به داخل دهان رفته و پس از ادای میم کر شده بلافاصله بیرون آمده و حرف(باء) را ادا نمود. کشش و چگونگی آن (بدون تفخیم و ترقیق، بلکه حالتی بین این دو) در این جا نیز صادق است.
تذکر3: کنترل دهان در حالت اخفاء از مهمترین ارکان آن به شمار میرود، به این صورت که در حالت کر شدن نون ساکن و یا میم ساکن نباید دهان را رها کرد بلکه باید بر این پنهان شدن تسلّط داشت و آن را کنترل نمود، و همچنین دقّت در عدم کشش اخفاء بیش از دو الف از مسائل مهم است.
تعریف ادغام با غُنَّه و بلاغُنَّه
غُنَّه یعنی صدایی که از خیشوم شنیده میشود.
1- ادغام با غُنَّه: هر گاه نون ساکنه به چهار حرف(یمون) (ی- م- و- ن) برسد بخش عمده صوت از فضای بینی خارج میشود و این معنا در مورد دو حرف(م-ن) کاملتر است، یعنی تمام صدا از خیشوم شنیده میشود، مثل:(مِمّا – مِنّا – مَنْ یَشاءُ- مِنْ وَلیٍّ).
2- ادغام بدون غُنَّه: هرگاه نون ساکن به دو حرف(ل –ر) برسد فقط دو حرف مزبور مشدد میشود و تمام صدا از دهان خارج میشود، مانند: (مِنْ لَدُنْکَ – مِنْ رَبَّکُمْ).
استثنائات: در چند مورد در قرآن کریم به روایت حفص استثناءً ادغام ممنوع است که ذیلاً بیان میشود:
1- در چهار کلمه (دُنْیا – قِنْوان – صِنْوانٍ – بُنْیانٍ) به دلیل شباهت کلمه دیگر و تغییر معنا، ادغام نمیگردد( و البته در این مورد تمام قُرّاء متّفق میباشند).
2- ادغام حروف مقطّعه در بعدشان جایز نیست، مثلاً جایز نیست بگوییم (نُو وَّ الْقَلَمِ...) بلکه باید بگوییم (نُونْ وَ الْقَلَمِ...) یعنی بدون ادغام، ولی ادغام آنها در خودشان واجب است، مانند: (طا – سین – میم) که باید بگوییم (طا – سیمیم).
3- در کلمات(مَنْ راقٍ) در سوره قیامه و (بَلْ رانَ) در آیه 14 سوره مطففین نه تنها ادغام نمیشوند بلکه باید بین (مَنْ و راق) و (بَلْ و رانَ) سکت داده شود.
4- اگر مدغم حرف مدّ باشد ادغامش جایز نیست زیرا که حرف مدّ دو حرکت مدّ طبیعی دارد و ادغام و مدّ ضد یکدیگرند، مانند: (فی یُوسُفَ – قالوُا وَ هُم) اما اگر مدغم "حرف لین" باشد ادغامش صحیح و نیکوست مانند: عَصَوْا وَ کانُوا – اوَوْا وَ نَصَرُوا.
احکام میم ساکن نزد حروف هجاء
میم ساکنه نزد حروف تهجی سه حالت دارد:
1- نزد حروف میم ادغام میشود با غُنّه کامل، مانند: لَمّا – اِنَّهُمْ مُهْتَدون و برای ادای غنّه کامل باید میم مشدّد را به اندازه دو الف در خیشوم نگاه داشت.
2- نزد حرف (باء) اخفاء میشود و این اخفاء شدیدتر از اخفاء تنوین و نون ساکنه است و نیز همراه با غنّه میباشد مانند: عَلَیْکُمْ بِوَکیلٍ – رَبَّهُمْ بِهِمْ – یُمْدِدْکُمْ بِاَمْوالٍ که این محتاج تمرین زیاد همراه با استاد میباشد.
3- نزد دو حرف (ف – و) اشدّ اظهار میگردد، مانند: لَکُمْ فیها – اَمْواتٌ (یعنی علیرغم اینکه حرکتی به میم نمیدهیم و نیز سکتی هم حاصل نمیشود آن را کاملاً ظاهر مینماییم.) و در نزد مابقی حروف تهجّی اظهار میگردد، مانند: لَهُمْ اذانٌ
تذکر: باید دانست به فرموده صاحب النشر فی قرائات العشر در کتاب خود، حروف لهوی و لثوی نسبت به خود متجانس نبوده بلکه متقارب میباشند و آنچه که در درس نیز ذکر شده بنابر همین قول است اگر چه در درس سیزدهم برای این حروف (لهوی و لثوی) هر کدام یک مخرج در نظر گرفته شده، و بعضی از علماء نیز چنین عقیده ای دارند و البته اختلاف در متجانس و متقارب دانستن این حروف هیچگونه تأثیری در چگونگی مخرج و ادغام آنها نخواهد داشت بنابراین بحث در این مورد جز اتلاف وقت چیز دیگری نخواهد بود.
مدّ یعنی کشیدن و در اصطلاح تجویدی به معنی امتداد صوت است و در عربی فقط روی این 3 حرف (ا- و-ی) که حروف مدّ نام دارند با شرائطی که ذکر خواهد شد این علامت (~) را میگذارند و کشیدهتر میخوانند و آنها عبارتند از:
1- الف ساکن ما قبل مفتوح، مانند (بَا- تَا- خَا- جَا) که حرف قبل این الفها همه مفتوح می باشند.
2- واو ساکن ما قبل مضموم، مانند(بُو- تُو- سُو- قُو) که حرف قبل این واوها همه مضموم میباشند.
3- یاء ساکن ما قبل مکسور، مانند(بِی- جِی- سِی-فِی) که حرف قبل یاء در این کلمات همگی مکسورند.
شرط کشش (بیش از دو الف) در موارد فوق داشتن سبب میباشد و سبب مدّ دو چیز است: 1- همزه 2- سکون، که روی حرف ما بعد قرار میگیرد و البته سکون خود به دو نوع است:
1- سکون لازم، مانند: "الْانَ" و مانند سکون حروف مقطعه.
2- سکون عارضی، مانند وقف بر روی کلمات و ساکن کردن آخرین حرف آنها.
باید دانست مدّ به طور کلی به دو نوع است:1- مدّ طبیعی 2- مدّ غیر طبیعی.
1- مدّ طبیعی: آن است که پس از اسباب مدّ نیامده باشد که در این صورت میزان کشش آن هم طبیعی یعنی(دو الف) میباشد و در علم تجوید اصطلاحاً بدان "قصر" گویند، مانند: اتُونی – "أتُونِی" (که هر سه حرف مدّ، در این کلمه جمع است) و چنین مدّی در قرآن کریم همیشه بدون علامت مدّ میباشد، مانند: ذَکَرُوا.
2- مدّ غیر طبیعی: آن است که پس از حرف مدّ یکی از اسباب مدّ قرار گیرد مانند: یَشاءُ – الْانَ و بر پنچ قسم است:
الف) مدّ منفصل: یعنی حرف مدّ در یک کلمه و سبب آن در کلمه بعدش باشد، مانند:(لااِلهَ) که "لا" در یک کلمه و "اِلهْ" در کلمه دیگر است و نیز مانند: "یا اَیُّهَا الَّذینَ" و "اِنّا اَنْزَلْناهُ" و کشش مدّ منفصل سه الف میباشد و همچنین اگر سبب مدّ سبب عارضی باشد مانند وقف بر روی "یَعْلَمُونَ" و "نَعیمٌ" که به طور عارضی ساکن میشوند همین حکم را دارند یعنی کشش آنها نیز سه الف میباشد که به این نوع مدّ اصطلاحاً "توسط" گفته میشود.
ب) مدّ متّصل: آن است که حرف مدّ و سبب آن در یک کلمه باشند، مثل (سُوءَ – جاءَ – مَلائِکَهَ) (و کلمه آن است که به تنهایی معنا دهد مانند: "سُوءَ" یعنی بد و غیره) که کشش مدّ متّصل نیز چهار الف میباشد و به این نوع مدّ اصطلاحاً "طول" گفته میشود.
ج) مدّ متّصل مُدْغَم: همان مدّ متصل است با این تفاوت که سبب آن مدغَم یعنی مشدّد میباشد، مانند:(ضالّین– حاقَّ – دابَّهٍ – الله) که کشش این نوع مدّ نیز پنچ الف میباشد و به این قسم اصطلاحاً "مدّ" گفته میشود.
د) مدّ حروف مقطّعه: مانند(الم – حمعسق – کهیعص) که باید جدا جدا از هم خوانده شود، پس اگر دو حرفی باشند مانند(ها – یا) مدّ ندارند و اگر سه حرفی باشند و حرف مدّ داشته باشندمانند: (کافْ – صادْ – میمْ – قافْ) چون دارای حرف مد بوده و سبب آنها هم سکون لازمی است کشش آنها چهار الف میباشد.
توجه: لازم به ذکر است که گاهی در کتابت بعضی از کلمات هیچگونه حرف مدّی وجود ندارد لکن در موقع خواندن آنها متوجه میشویم که در تلفظ دارای حرف مدّ میباشند که این مسئله فقط در مورد "صله واوی" و "صله یائی" هاء ضمیر صادق است، مانند: "عِنْدَهُ اِلّا بّاّذْنِهِ" که هاء ضمیر دارای صله واوی و در نتیجه واو ساکن ما قبل مضموم بوده و سبب آن همزة بعد آن میباشد و مانند: "مِنْ عُمُرِهِ اِلّا" که صله یایی در هاء ضمیر است که دارای حرف مدّ و سبب است و البته چنین کلماتی تابع قوانین مدّی که ذکر شد میباشند.
هـ) مدّ لین: ساختمان این مدّ با مدّهای دیگر دو تفاوت عمده دارد:
اولا: در این مدّ لین حرف مدّ دو عدد میباشد که عبارتند از: 1- یاء ساکنِ ما قبل مفتوح 2- واو ساکن ما قبل مفتوح.
ثانیاً: سبب آن نیز فقط ساکن حرف بعد میباشد مانند: (عَیْنْ – خَیْرْ – یَوْمْ) پس اگر دارای سکون لازمی باشند کشش آنها 4 الف میباشد مانند "عَیْنْ" در حروف مقطعه و اگر دارای سکون عارضی باشند کشش آنها 3 الف میباشد مانند: (خَیْرٌ – یَوْمٌ – خَوْفٌ) که در حال وقف، سکون عارضی پیدا میکنند.
توضیحات مهم
1- باید دانست که کشیدن حروف مدّ در موقع خواندن قرآن مجید از زمان حضرت رسول اسلام(ص) معمول بوده و در این مورد اختلافی نیست فقط در میزان کشش صوت بین قراء اختلافاتی مشاهد میشود و آنچه در متن درس توضیح داده شده است میانگین فرمایشات علمای تجوید در اینباره میباشد.
2- اصولاً سه راه برای شناختن میزان کشش مدّ میتوان ذکر کرد که عبارتند است از:
الف) به اندازه هر الف مدّ، یک بار کلمه الف تلفظ شود.
ب) به اندازه هر الف مدّ یک بار صدای الفی (ا) تلفظ شود.
ج) به میزان هر الف مدّ یک انگشت از روی دست باز کرده و یا به ازای هـر الف مدّ
یک انگشت بر روی دست بسته شود.
توجه: دو قسم اول و دوم با بودن فرد مخاطب امکان پذیر است.
هرگاه تنوین که در حکم نون ساکن است به حروف ساکن دیگری برسد" التقاء
ساکنین" ایجاد میشود (یعنی دو ساکن به هم رسیده است) مانند: عاداً الْاُولی که در این کلمه نون ساکن تنوینی (عاداً) به لام ساکن (الْاولی) رسیده است و چون ادای دو حرف ساکن پهلوی هم سخت است لذا قاعدة التقاء ساکنین جاری میکنیم، یعنی یکی از حرکتهای تنوین را به نون کوچک مکسوره تبدیل میکنیم، یعنی «عاداً» می شود «عادَنِ» پس آن را این جور می خوانیم (عادَنِ الْاُولی) و اما این جور نوشته شده است (عاداًنِ الْاُولی یا عاداً اْلاولی) و همچنین است:
غُلامٍنِ اسْمُهُ یَحْیی ـ کَرَمادٍنِ اشْتَدَّتْ ـ اَموالٌنِ اقْتَرَ فْتُمُوها
که میخوانیم:
غُلامِنِ اسْمُهُ یَحْیی ـ کَرَمادِنِ اشْتَدَّتْ ـ اَموالُنِ اقْتَرَ فْتُمُوها.
اصولاً باید دانست که التقاء ساکنین در خود کتابت قرآن کریم انجام شده و با عارض کردن حرکت، رفع شده است مانند: قالَتِ الْمَلائِکَهُ ـ مِنَ الِّرجال ـ لَکُمُ اللَّیْل که قبل از متحرک شدن، قاَلتْ الْمَلائِکهُ ـ مِن الرِّجالِ ـ لَکُمْ اللَّیْلُ بوده است و در قرائت قرآن کریم همان طور که توضیح داده شد التقاء ساکنین فقط بین نون ساکنه تنوینی و حرف ساکن بعد می باشد و توجیه دانشمندان ادبی در مورد رفع التقاء ساکنین به وسیله سه حرکت فتحه، کسره و ضمه به شرح زیر است:
الف) کسره: گویند به دلیل اینکه سکون بوی کسره میدهد مخصوصاً اگر محکم تلفظ گردد و لذا اکثر قریب به اتفاق دانشمندان نظرشان این است که هرگاه برای رفع التقاء ساکنین خواسته باشیم حرکت دهیم به کسره حرکت میدهیم، مانند: مَنِ ارْتَضی.
ب) فتحه: به دلیل اینکه فتحه اَخَفِّ حرکات است(سبکترین صداها است) مانند: مِنَ النّاسِ.
ج) ضمه: چون مخرج میم مانند "واو" در قسمت لبها میباشد و لذا حرکتی از جنس "واو" که ضمه باشد به آن داده میشود، مانند: هُمُ اقْتَدِهْ.
و در بعضی کلمات دیگر برای ایجاد حرکت، متابعت از عینالفعل میشود، حال هرحرکتی که داشته باشد، مانند لَمْ یَمْدُّ که در اصل لَمْ یَمْدُدْ بوده است.
توضیح: در جمله بِئْسَ الْاسْمُ الْفسُوق به علت التقاء ساکنین نزد "لام" و سین ساکن در کلمه الْاسْم (به سبب وجود همزه وصل میان این دو) برای رفع آن سکون "لام" حذف و به کسره تبدیل میشود و خوانده میشود بِئْسَ لِسْمُ الْفُسُوق. توضیح این قسمت در بحث همزه های وصل و قطع در جزوه آموزشی ویژه گروه یک تجوید خواهد آمد.
هرگاه تنوین که در حکم نون ساکن است به حروف ساکن دیگری برسد" التقاء
ساکنین" ایجاد میشود (یعنی دو ساکن به هم رسیده است) مانند: عاداً الْاُولی که در این کلمه نون ساکن تنوینی (عاداً) به لام ساکن (الْاولی) رسیده است و چون ادای دو حرف ساکن پهلوی هم سخت است لذا قاعدة التقاء ساکنین جاری میکنیم، یعنی یکی از حرکتهای تنوین را به نون کوچک مکسوره تبدیل میکنیم، یعنی «عاداً» می شود «عادَنِ» پس آن را این جور می خوانیم (عادَنِ الْاُولی) و اما این جور نوشته شده است (عاداًنِ الْاُولی یا عاداً اْلاولی) و همچنین است:
غُلامٍنِ اسْمُهُ یَحْیی ـ کَرَمادٍنِ اشْتَدَّتْ ـ اَموالٌنِ اقْتَرَ فْتُمُوها
که میخوانیم:
غُلامِنِ اسْمُهُ یَحْیی ـ کَرَمادِنِ اشْتَدَّتْ ـ اَموالُنِ اقْتَرَ فْتُمُوها.
اصولاً باید دانست که التقاء ساکنین در خود کتابت قرآن کریم انجام شده و با عارض کردن حرکت، رفع شده است مانند: قالَتِ الْمَلائِکَهُ ـ مِنَ الِّرجال ـ لَکُمُ اللَّیْل که قبل از متحرک شدن، قاَلتْ الْمَلائِکهُ ـ مِن الرِّجالِ ـ لَکُمْ اللَّیْلُ بوده است و در قرائت قرآن کریم همان طور که توضیح داده شد التقاء ساکنین فقط بین نون ساکنه تنوینی و حرف ساکن بعد می باشد و توجیه دانشمندان ادبی در مورد رفع التقاء ساکنین به وسیله سه حرکت فتحه، کسره و ضمه به شرح زیر است:
الف) کسره: گویند به دلیل اینکه سکون بوی کسره میدهد مخصوصاً اگر محکم تلفظ گردد و لذا اکثر قریب به اتفاق دانشمندان نظرشان این است که هرگاه برای رفع التقاء ساکنین خواسته باشیم حرکت دهیم به کسره حرکت میدهیم، مانند: مَنِ ارْتَضی.
ب) فتحه: به دلیل اینکه فتحه اَخَفِّ حرکات است(سبکترین صداها است) مانند: مِنَ النّاسِ.
ج) ضمه: چون مخرج میم مانند "واو" در قسمت لبها میباشد و لذا حرکتی از جنس "واو" که ضمه باشد به آن داده میشود، مانند: هُمُ اقْتَدِهْ.
و در بعضی کلمات دیگر برای ایجاد حرکت، متابعت از عینالفعل میشود، حال هرحرکتی که داشته باشد، مانند لَمْ یَمْدُّ که در اصل لَمْ یَمْدُدْ بوده است.
توضیح: در جمله بِئْسَ الْاسْمُ الْفسُوق به علت التقاء ساکنین نزد "لام" و سین ساکن در کلمه الْاسْم (به سبب وجود همزه وصل میان این دو) برای رفع آن سکون "لام" حذف و به کسره تبدیل میشود و خوانده میشود بِئْسَ لِسْمُ الْفُسُوق. توضیح این قسمت در بحث همزه های وصل و قطع در جزوه آموزشی ویژه گروه یک تجوید خواهد آمد.
عقائد
در قرآن مطالبی جلب نظر میکند که به عقائد و اصول دین مربوط میشود. مانند ایمان به خدا ، انبیا ، قیامت ، بهشت و دوزخ ، صراط ، میزان و امثال آنها
شرایع و قوانین
موضوعات و مطالب دیگری در قرآن وجود دارد که مربوط به کیفیت رفتار و رابطه انسان با خدا و یا افراد همنوع خود است که روی هم رفته به وظایف و اعمال و تکالیف بشر و اوامر و نواهی خداوند مربوط میشود.
انواع شرایع و قوانین
عبادت
عبارت از آداب و آیینهایی است که کیفیت روابط انسان را با خدا تنظیم و رائه میکند مثل نماز ، روزه ، زکات ، حج و امثال آنها
معاملات
عبارت از قوانین و ضوابطی است که کیفیت رابطه مردم را با یکدیگر مشخص و معین نموده است که میتوان همه آنها را در سه نوع قوانین خلاصه کرد :
· قوانین مربوط به تامین پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم و اقدام او در دعوت مردم به جهاد در راه خداوند به منظور حفظ و نگهبانی کانون و هسته مرکزی اسلام
· قوانین مربوط به خانواده از قبیل : ازدواج ، طلاق ، نسب ، ارث ، وصیت و ...
· قوانین مربوط به جزا و کیفر جرائم از قبیل: قصاص ، دیه ، حدود و امثال آنها
مطالب اخلاقی
مطلب سوم موضوعاتی است که به فضائل اخلاقی و تلطیف آداب و رسوم اجتماعی و آنچه در وصول انسان به سعادت و کمال انسانی موثر است ، مربوط میشود ضمن آنکه قرآن در این بخش عوامل سقوط و انحطاط فرد و یا جامعه را ارائه میدهد.
رقم چهارم سلسله داستانهای حکمت آموز و عبرت آمیزی است که میتواند به عنوان فلسفه تاریخ مورد استفاده فرد یا جامعه باشد تا بشر بتواند مسیر صحیح و سالم زندگانی فردی یا اجتماعی خود را از لابلای این داستانها بیابد چون هیچ داستانی در قرآن نیامده که خالی از عبرت باشد.
به عبارت دیگر لبههای تیز و موثر داستانهای پیشین که در قرآن مطرح شده و فرد یا جامعه را رهنمون میباشد مورد توجه بوده و به همین جهت داستانهای قرآن کوتاه و در عین حال سودمند است و جزئیات و شاخ و برگهای رویدادها که هیچ گونه سازندگی و جنبه عبرت اندوزی در آنها دیده نمیشود به هیچ وجه در قرآن کریم بازگو نشده است.
با نظر بر اینکه قرآن، سخن خدا میباشد و امتیاز آن بر سایر کلامها مانند امتیاز خداوند بر مخلوقات میباشد بر همگان ضروری است تا نهایت تلاش را در جهت رعایت احترام ظاهر این کتاب را به جا بیاورند، محل نگهداریش را در منزل، بهترین مکان قرار دهیم تا حدی که حتی موقع استراحتمان کوچکترین بی احتراامی برایش نگردد، حداکثر تلاشمان را در جهت دوری قرآن از محل نجس انجام دهیم و در صورت نجس شدن فورا آب بکشیم. بدون وضو بر قرآن دست نزنیم و آن را در دسترس کسانی که حرمتش را می شکنند قرار ندهیم.
مسواک زدن
ظاهرا در حدیث است که دهانهایتان راههای برای قرآن است آنها را با مسواک زدن خوشبو سازید.
ترتیل خواندن قرآن
مشهور است که خواندن یک جزء قرآن به روش ترتیل بهتر است از خواندن دو جزء در همان مدت و زمان بدون ترتیل، چرا که هدف از خواندن قرآن تدبر در آن میباشد که در ترتیل این مقصود بهتر حاصل میشود تا آدمی با آرامش بخواند و در معانی الفاظ آن بیاندیشد. علی الخصوص برای کسی که معنی قرآن را نمیفهمد بهترین روش است و علاوه بر آن دستور قرآنی نیز هست که قرآن را به ترتیل بخوانید با این بیان "و رتلّ القرآن ترتیلا".
استعاذه پیش از قرائت
یعنی قبل از شروع قرائت استعاذه کنیم و بگوییم "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" چرا که این دستور قرآنی است که میفرماید "فاذا قرأت القران فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم" یعنی هر وقت قرآن خواندی پناه ببر به خدا از دست شیطان رجیم البته استعاذه را به صورتهای مختلف میتوان گفت که مشهور آن همان است که بیان کردیم.
گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در ابتدا
در ابتدای هر سوره به استثناء سوره توبه جزء آیه همان سوره است پس اگر ما قرائتمان را از اول سوره شروع میکنیم باید بسم الله الرحمن الرحیم را نیز قرائت کنیم ولی اگر از وسط سوره شروع به قرائت کنیم گفتنش مستحب میباشد.
خواندن قرآن
تاکیدهای فراوانی بر قرائت قرآن شده است در حدیث آمده که "قرآن برنامه سعادت در زندگی انسانهاست که از طرف پروردگار شان برای آنان تنظیم گشته، مرد مسلمان کسی است که برنامه خود را مورد دقت قرار دهد." در قرآن آیه 20 سوره مزمل نیز به این مهم اشاره میفرماید که "آنچه از قرآن میسر و ممکن است بخوانید" حتی از امام صادق علیه السلام حدیثی است که میفرمایند: کسی که در جوان قرآنی تلاوت کند، قرآن با گوشت و خونش آمیخته میگردد.
خواندن قرآن از روی آن
گروهی از احادیث بر خواندن قرآن از روی قرآن دلالت دارد نه از حفظ ، از جمله اسحاق بن عمار گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم فدایت شوم من قرآن را از بردارم. (حافظم قرآن هستم) آیا آن را از حفظ بخوانم بهتراست یا از روی مصحف؟ امام فرمودند: از روی مصحف بخوان آیا نمیدانی که نگاه در مصحف عبادت است. به عنوان نمونه طبق احادیث نگاه بر قرآن سبب تخفیف عذاب پدر و مادر نیز میشود.
خواندن قرآن در خانه
تاکیدات فراوانی بر خواندن قرآن در منزل شده است تا جائیکه از پیامبر اکرم روایتی است که: خانههای خود را با خواندن قرآن روشن کنید و گورستان نسازید... زیرا چون در خانه بسیار قرآن خوانده شود خیرش فراوان گردد و برای اهل آسمان بدرخشد چنانچه اختران آسمان برای اهل زمین میدرخشند و از امیرالمومنین علیه السلام روایتی است که خانهای که در آن قرآن خوانده نشود برکتش کم میگردد وفرشته ها از آن دوری گزینند.
البته خواندن قرآن در منزل علاوه بر مزایای یاد شده سبب انتشار احکام قرآن و توسعه قرائت آن خواهد بود زیرا وقتی انسان در منزل قرآن میخواند همسر وفرزندان وی نیز پیروی نموده و در نتیجه خواندن قرآن در جامعه افزایش مییابد و همچنین قرآن خواندن برای همه و در تمام وقتها امکان پذیر خواهد شد...
استماع قرآن
از وظایف مومنین در برابر قرآن، گوش دادن و سکوت نمودن در هنگام خوانده شدن قرآن میباشد در آیه 24 سوره اعراف چنین گوشزد میکند که: "هنگامی که قرآن خوانده میشود گوش فرا دهید و خاموش باشید تا شاید مشمول رحمت خدا شوید". البته گوش دادن همراه با میل قلبی، و برای این گوش دادن قرآن، پیامبران را الگو معرفی میکند و بیان میدارد که پیامبران نیز وقتی آیات الهی را میشنیدند به سجده افتاده و گریان میشدند. در حدیث است کسی که کتاب خدا را بشنود... خداوند برایش حسنهای مینویسد یکی از گناهانش را محو کرده و مقامش را یک درجه بالا میبرد.
تعلیم و تعلم قرآن
بر ما مسلمانان لازم است تا علاوه بر سعی و تلاش در جهت یادگیری خودمان قرآن را، به دیگران نیز یاد دهیم چرا که حضرت پیامبر فرمودهاند: "برترین شما کسی است که قرآن را یاد بگیرد و به دیگران تعلیم دهد و از امام صادق حدیثی است که شایسته است برای مومن که قبل از مرگ قرآن را یاد بگیرد و یا در حال یادگیری بمیرد. حتی در حدیثی، یادگیری قرآن را برابر با زندگی سعادتمندان، عروج شهدا و نجات در روز حسرت معرفی نموده است.
تدبر در قرآن
بعد از آشنایی با قرائت قرآن نوبت به بخش اصلی قرآن یعنی همان تفکر در آیات قرآنی میرسد تا با پی بردن به اهداف قرآنی بهتر بتوانیم به دستوراتش عمل کنیم. چرا که تدبر در قرآن به معنای اندیشیدن در مقاصدی است که قرآن برای بیان آنها آمده است. تدبر از جمله مواردی است که توجه خاصی در قرآن به آن شده و حتی در سوره صاد آیه 19 هدف از نزول قرآن را تدبر و پندگیری از آن دانسته است، و حتی کسانی را که در قرآن تدبر و اندیشهای نمیکنند سخت مورد انتقاد قرار داده و بیان میدارد که "آیا آنها در قرآن تدبر نمیکنند یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است" (سوره محمد آیه 24). چرا که تدبر برای شناخت قرآن میباشد و شناخت نیز بدون تفکر ممکن نمیباشد فلذا حضرت علی علیه السلام فرمودهاند: "قرائتی که تدبر در آن نباشد خیری در آن نیست."
عمل به قرآن
تمام تاکیدهایی که در زمینه قرائت قرآن و تدبر در آن و رعایت آداب قرآن به ما رسیده به عنوان کانالهایی است تا ما با استفاده از آنها، و آشنایی با مقاصد قرآن، به دستوراتش عمل نمائیم، چنانچه در سوره فرقان به شکایت پیامبر اشاره شده که آن حضرت از مهجور بودن قرآن در میان امتش به سبب مهجور بودن قرآن در بین اجتماع دارد یا در روایات است که تنها قاریانی که به قرآن عمل کنند اهل نجات خواهند بود ولی کسی که قرآن را بخواند اما به آن عمل نکند در قیامت کور محشور خواهد شد.
· مکروه است برای سخن گفتن با کسی که قرائت قرآن را قطع نماییم و همچنین خنده و کارهای بیهوده و آنچه انسان را سرگرم میکند از نگاه کردن و غیره.
· خواندن قرآن به زبان غیرعربی جایز نیست و باید هر کس براساس استعداد و توانش آنرا به زبان عربی بخواند.
· مستحب است قرآن با صدای زیبا قرائت شود چرا که در حدیث است قرآن را با صداهایتان زینت دهید و باز در حدیثی است که خوبی صدا زینت قرآن است.
شخصی به نام حارث میگوید در مسجد گروهی را دیدم که در پارهای از احادیث به گفتگوهای بی فایده روی آوردهاند به محضر امیر مومنان حضرت علی علیه السلام رسیدم و جریان را گفتم حضرت فرمودند: من از رسول خدا شنیدم که در مدت زمانی کم، فتنهها شروع گردد، عرض کردم یا رسول الله، راه رهایی از این فتنهها چیست؟
حضرت بیان نمودند: قرآن، کتاب خدا که راه حل اختلافات و کشمکشهایتان در آن است. کتابی که حق و باطل را به آسانی روشن میسازد. حقیقتی که شوخی به آن راه ندارد، هر کس هدایت را در غیر آن بجوید، گمراه میگردد، همان ریسمان محکم الهی است که ارتباط خدا با انسان به آن وابسته است و همان کتاب حکمت آمیز و راه مستقیم است. در اثر همان کتاب است که زبانها از اشتباه بدور میماند، هر کس با قرآن سخن بگوید سخنش دروغ نخواهد بود و هر کس طبق آن قضاوت کند، با عدالت قضاوت کند و هر کس عملش را مطابق قرآن کند پاداش نیک خواهد دید.
به تجریه برای بشر ثابت شده که هر کس ادعای راهنمایی انسان را در این دنیا داشته، نتوانسته آنطور که باید و شاید انسان را هم در زندگی مادی و هم در زندگی آخرتی راهنمائی خوبی دهد بلکه یا انسان را متوجه مادیات کرده و دستش را از معنویات بریده و یا به سوی معنویت حرکت داده و مادیات را نفی کرده و تنها راه نجات انسان را نداشتن زن و فرزند و مال و منال دانسته، انسان را تشویق به دوری از آنها میکند، اما یکی از فضایل قرآن این است که انسان را به گونهای هدایت میکند که هم دنیا را داشته باشد و هم آخرت را، چرا که به گفته امام علی علیه السلام راه راستی است که رهروانش را گمراه نمیسازد و مایه چنان عزت و سربلندی است که هرگز انسانی که به آن عمل میکند، خوار نگردد و دریای علوم و سرچشمه دانش و بوستان عدالت میباشد، و برای پیروانش وسیله هدایت و رستگاریست و بر اساس این فضیلتهای قرآنی است که در روایت آمده که اگر روزت را صرف آموختن یک آیه از قرآن کنی بهتر از این است که در آن روز هزار رکعت نماز بخوانی و اینکه هر کس قرآن را یاد بگیرد و از دستوراتش پیروی کند خداوند بوسیله قرآن (که عمل می کند) او را از گمراهی نجات میدهد. و در روایتی از حاکم نیشابوری آمده که: صاحب قرآن (کسی که میخواند و عمل میکند) در روز قیامت میآید، قرآن میگوید خدا برای وی جای بده، خداوند تاج کرامت میدهد به او و اینکه در خواست میکند خدایا از او راضی باش و خدا از وی راضی میباشد و سپس به او گفته میشود قرآن بخوان و بالارو و به هر آیهای حسنهای برایش میدهند. و جالب است بدانیم که یکی از شفیعان قیامت روزه و دیگری قرآن میباشد.
فضیلت آموختن قرآن
در فضیلت آموختن قرآن آمده که هر پدری که به فرزندش قرآن یاد دهد در قیامت تاجی در بهشت برای او داده میشود و حتی آمده که هر کس قرآن را بخواند و عمل کند پدرش در قیامت تاجی خواهد پوشید که نورش از نور خورشید در خانههای دنیا بهتر باشد تا چه رسد کسی که نسبت به آن عمل کند. و در فضیلت عمل کردنش آمده که هر کس قرآن بخواند و عمل کند و بر خود حلالش را حلال و حرامش را حرام دارد، خداوند او را به بهشت برده و او میتواند ده نفر را که مستحق عذاب هستند را شفاعت کند.
تمثیل مومن و قرآن
و اما یک حدیث جالبی هست در اینکه مومنی که قرآن میخواند یا نه و عمل میکند یا نه که بد نیست نگاهی بر آن بیاندازیم، ترجمه حدیث این است که: مومنی که قرآن میخواند همانند ترنج هم خوشمزه و هم خوشبوست و مومنی که قرآن نمیخواند مانند خرماست که خوش طعم است ولی بویی ندارد و فاجری که قرآن میخواند همان ریحان خوشبو ولی تلخ مزه میباشد و فاجری که قرآن نمیخواند همانند میوه تلخ مزه و بیبوست و یادمان باشد این سخن ابن عباس که کسی که درونش چیزی از قرآن نباشد مانند مخروبه میباشد.
فضیلت خواندن قرآن از مصحف
احادیثی از اهلبیت علیهمالسلام به یادگار رسیده که خواندن قرآن از رویش را با فضیلتتر از خواندنش از حفظ میدانند، چرا که در این حالت قرائت کننده هم چشمش از نگاه کردن به قرآن لذا میبرد و از نابینایی رها میگردد و هم اینکه در خانهای که قرآن در آن خوانده شود برکتش زیاد میگردد و مانند ستارگان که به زمین میدرخشند، این خانه نیز به آسمان نور افشانی میکند و باعث دوری شیاطین از آن خانه میگردد و بر عکس خانههایی که قرآن در آن خوانده نشود برکتش کاسته شده و ملائکه از آن خانه دوری میکنند.
تذکر مهم!!
البته یادآوری این نکته نیز ضروری است که عدهای مانند ابوعصمت فرج بن ابی مریم مروزی و محمد بن عکاشه کرمانی و احمدبن عبدالله جویباری به بهانههای مختلف در صدد جعل احادیثی در فضیلت قرآن برآمدهاند، فلذا نباید هر حدیثی که در فضیلت قرآن میبینم یا میشنویم، تسلیم محض شویم، بلکه اگر حدیثی در فضیلت قرآن شنیدیم که به نظرمان مطالبش با عقل جور در نیامد بهتر است قبل از نقل آن به دیگران از درستی یا نادرستی آن از اهل فن جویا گردیم تا خودمان با دست خودمان نشر کننده دروغ درباره این کتاب آسمانی نباشیم زیرا در غیر اینصورت جوابگوی خدا و قرآن در قیامت نخواهیم بود. پس از مقدمه فوق، در این بخش فضیلتهای مربوط به سورههای قرآن و عدهای از آیات قرآنی را میآوریم باشد که موجب آگاهی و هدایتمان گردد که در غیر اینصورت باید به فکر چاره باشیم.
|